| متن کامل سخنان مهندس تقدسی در کارگاه پرورش نیروی راهنمای درون |
| ساعت ٩:۱٩ ب.ظ روز سهشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٧ |
|
کارگاه پرورش نیروی راهنمای درون با تجسم خلاق مدرس : حمید تقدسی اجرای 1 : بنام دانای هستی بخش . دوستان عزیزم ، همراهان مشتاق . با سلام و آرزوی بهترینها برای شما . حمید تقدسی هستم . به کارگاه آموزشی پرورش نیروی راهنمای درونی با استفاده از تکنیکهای تجسم خلاق خوش آمدید . زمانی که سابقه پیشرفت علوم بشری بخصوص در قرون اخیر که عصر شکوفایی و رشد شناخت انسان محسوب میشه ، بررسی می کنیم . به واقعیت مهمی برخورد می کنیم و اون اینه که علم انسان علی رغم تمام پیشرفتها و جهشهای خیره کننده ای که داشت ، از حوزه شناخت ساختار مغز و کیفیت عملکرد ذهن خودش ، دستاورد مهم و قابل اعتنایی رو عرضه نکرده بود . به عبارت دیگه ، علوم بشری اگرچه در زمینه های مختلف شناخت و تحلیل طبیعت پیرامون خودش و نظام بندی و تسلط بر نیروهای موثر در محیط زندگیش و همینطور شناخت و ارزیابی ساختار حیرت انگیز وجود خودش ، به دانسته های چشمگیر و خیره کننده ای دست پیدا کرده بود، اما تا همین چند دهه پیش در حوزه شناخت ساختار شگرف و خارق العاده مغز و ذهن خودش ، به دانسته های باارزشی نرسیده بود و عملاً اونچه رو که انسان درباره ساختار مغز و نحوه عملکرد ذهنش فهمیده بود ، در برابر عظمت این جزء شگرف و پیچیده و حیرت آور از ساختار وجودش ، بسیار حقیر و ناچیز و کم اهمیت بود و مجبوریم بپذیریم ، انسان همواره از فقر آگاهی برای درک عظمت عملکرد مغز و ذهنش رنج می برد و به نوعی هنوز هم به اون مبتلاست . تا اینکه زمانی فرا رسید که انسان تصمیم گرفت خودش به نوعی هوش مصنوعی و مغز الکترونیکی بسازه و از سیستم هدایت درونی در ساخته های دست خودش بهره بگیره و درست زمانی که انسان سنگین چنین بار مسئولیتی روی دوش خودش ، احساس کرد ، عرصه جدیدی در اکتشاف و ارزیابی کیفیت عملکرد سازه ذهن ، مقابلش گشوده شد . انسان رفت سراغ درک و بررسی عینی تر ، ملموس تر و کاربردی تر ساختار ذهن خودش . بعنوان پیشرفته ترین و متکاملترین سیستم هدایتگر موجود در طبیعت ، رفت تا این بار ساختار ذهنش رو دقیقتر ، واقعی تر و عملی تر درک کند تا بتونه با الگوبرداری از این مکانیزم فوق العاده پیشرفته و حیرت انگیزی ، فصل جدیدی رو در عرصه پیشرفت دانش و آگاهیش باز کنه و شروع کنه طراحی و ساختن مهمترین و تعیین کننده ترین محصول دست و اندیشه خودش رو . تو این مقطع دانش انسان در شناخت و تحلیل ساختار ذهن ، دانسته ها و اطلاعات ذیقیمت و ارزشمندی به ارمغان آورد و شناخت و آگاهی انسان از نحوه عملکرد ذهنش بسیار بسیار کاملتر و قابل اعتناتر از قبل شد ، گرچه هنوز هم در برابر عظمت این ساختار حیرت انگیز ، وزن ناشناخته ها و کشف نشده ها از اسرار ذهن انسان بسیار سنگین تر و عظیم تر از ، اون دانسته ها و اطلاعاتی هست که کشفشون کرده . اجرای 2 : با تحلیل سیستم مغز انسان ، یکی از بهترین واقعیتهایی که روشن شد اینه که نه تنها سیستم عصبی و ذهنی آدمیزاد بلکه مغز تمام حیوانات هم ، مجهز به نوعی مکانیزم «هدایت درون ساز» هست . مکانیزمی بسیار تعیین کننده ، حساس و حیاتی که عملکردش باعث میشه به صورت اتوماتیک و بی نیاز از تمرکز آگاهانه ، اون برنامه ریزی جامع و هماهنگ که برای همراهی پردازشهای مختلف ذهنی به سمت یک هدف مورد نیازه ، شکل بگیره . به بیانی ساده تر باید بگم ، زمانی که هدفی در سیستم هدف گیری ذهن ما تعریف میشه و اجزای وجودی ما ملزم میشه به تعقیب اون هدف ، نیاز هست پردازشها و فرامین کنترلی مختلف و متنوع ، که قبل از تعریف هدف هر کدوم جهت گیری خاص خودشونو داشتند ، همگی با یک برنامهریزی مجدد از اول تنظیم بشند تا هماهنگی لازم بین پردازشهای ذهنی پراکنده برای تعقیب یک هدف شکل بگیره . این طبیعت عملکرد سیستم مغز و ذهن انسان و حتی سایر حیوانات هست و این مکانیزم برای تمام اهداف تعریف شده در سیستم هدف گیری عصبی ، باید فعال بشه . چه اهداف ساده و ابتدایی و پیش پا افتاده ، چه اهداف متعالی و سنگین . اجازه بدید با یک مثال ساده ، نحوه عملکرد این مکانیزم ذهنی رو راحت تر ، خدمتتون توضیح بدم . فرض بفرمائید ، بنده مطلقاً به قصد استراحت روی مبل نشستم و بدون هدف خاصی دارم تلویزیون نگاه می کنم . در حالیکه من الان در حال انجام یک فعالیت بسیار ساده و ابتدایی و ظاهراً بی هدف و بی مقصود ، در حداقل سطح فعالیت جسمی و روحی به سر می برم ، در واقع در همین حالت صدها ، هزاران و حتی میلیونها پردازش ذهنی و عصبی در سیستم عملکرد ذهن من در حال اجراست ، پردازشهایی که هر کدوم باید فرامین کنترلی مورد نیاز برای اجزای مختلف جسم و روح من رو برنامه ریزی و ارسال کنند . پردازشهایی که هر کدوم جهت گیری و برنامه ریزی اختصاصی و منحصر به خودشونو دارند . تو همین لحظه که من روی مبل در حال استراحتی ساده و بی هدف هستم ، پردازشی در ذهن من انجام میشه که باید فرامین کنترلی مورد نیاز عملکرد مطلوب قلبم رو صادر کنه . پردازش دیگری کلیه ها ، ششها ، کبد و سایر اندام حیاتی من رو برای عملکرد مطلوب برنامه ریزی کنه . پردازشهای دیگری باید اندامهای حرکتی ، دستها و پاهای من رو کنترل کنند ، اندامهای حسی من رو برنامه ریزی کنند و همین طور پردازشهایی از جنس دیگر در حال کنترل فرآیندهای فکری و احساسی من هستند . در این لحظه که من به سادگی روی مبل دارم استراحت می کنم ، میلیونها پردازش در حال تنظیم اجزای مختلف من هستند . پردازشهای ذهنی پراکنده ، متنوع و غیر هم جهت . حالا تو همین لحظه ، در نظر بگیرید ، هدفی در سیستم هدف گیری ذهن من ، مستقر بشه ، بنا به علت و نیازی ، تمایل و خواسته ای در من شکل بگیره ، و این خواسته هدفی رو به طور مشخص در سیستم هدف گیری من تعریف کنه . فرض کنید ، احساس تشنگی کنم و این نیاز جسمی ، هدفی رو در سیستم هدف گیری من مستقر کنه و تعریف کنه ، شامل حرکت به سمت یخچال و نوشیدن یک لیوان آب خنک . درست در همین موقع هست که مکانیزم هدایت درونی فعال میشه ، بنابراین مکانیزم هدایت درون زمانی فعال میشه که هدفی مشخص در سیستم هدف گیری ما فعال بشه و مستقر بشه . کار این مکانیزم چی هست؟ مکانیزم هدایت درونی وقتی فعال شد ، کنترل مرکزی تمام پردازشهای ذهنی رو دست خودش می گیره . تمام اون پردازشها و فرمانهای کنترلی پراکنده و متنوع رو که هر کدوم جهت گیری خاص خودشونو داشتند ، مجدد برنامه ریزی می کند ، با توجه به نوع هدف تعریف شده ، یک برنامه ریزی مجدد برای تمام پردازشهای ذهنی که هر کدوم باید جزء خاصی از اجزاء جسمی و روحی ما رو کنترل کنند ، انجام میده و به عبارتی این فرامین و پردازشهای کنترلی متنوع پراکنده و غیر هم جهت رو ، هماهنگ میکنه . تمام اونها رو تحت کنترل یک برنامه واحد درمیاره . که این برنامه واحد با توجه به مختصات هدف ، پردازشهای ذهنی پراکنده رو ، متمرکز می کنه ، هم راستا می کنه و یک جهت گیری مشترک و واحد برای اونها تعریف می کنه ، تا در نتیجه فرامین کنترلی به اجزاء مختلف جسمی و روحی و اندامهای حرکتی و حسی ما به نحوی ارسال بشند ، تا برآیند عملکرد اونها ، در نهایت هدف ما رو تامین کنه . برگردم به مثال خودمون . روی مبل نشسته بودم ، داشتم استراحت می کردم و پردازشهای ذهنی ناخودآگاه من هر کدوم فرامین کنترلی مجزایی رو برای اندامهای حسی و حرکتی من تعریف میکردند ، یک دفعه تشنم شد ، این نیاز هدفی مشخص رو در سیستم هدف گیری ذهن تعریف کرد و استقرار این هدف مکانیزم هدایت درونی رو در سیستم عصبیم فعال کرد . با فعال شدن این مکانیزم تمام پردازشها ، کنترلها و برنامه ریزی های مختلف و پراکنده و غیر هم جهت در یک زمان تحت کنترل این مکانیزم در اومدند ، تا چند لحظه فرامین کنترلی به پاهای من به دستان من به چشمهای من به عضلات مختلف و متنوع اندام من ، به سیستم فکریم و منطقه احساسیم داشت ارسال می شد که ربطی به هم نداشتند ، اما فعال شدن این مکانیزم ، تمام اون پردازشها و کنترلها رو مجدد برنامه ریزی میکنه و تحت کنترل میگیره . به نحوی اونها رو برنامه ریزی میکنه که پردازشهای ذهنی مختلف و متنوع با یک جهت گیری مشترک انجام بشند ، فرمانها به اجزاء مختلف ارسال بشند و در نهایت واکنش هماهنگی در من اتفاق بیفته تا هدف من تامین بشه . من بلند میشم . به سمت یخچال میرم ، لیوان آبی می نوشم و تشنگیم برطرف میشه . هدفم تامین شد ، به همین سادگی و پیش پا افتادگی . ولی در واقع این حرکت بسیار ساده و معمولی نتیجه عملکرد حیرت انگیز میلیونها پردازش ذهنی بود که در یک زمان فرامین کنترلی رو برای عضلات مختلف و متنوع جسم من ، با تنظیم و درجه بندی خاص ، برای اندامهای حسی ، برای سیستم فکری ، برای سیستم رهگیری و سایر بخشهای مختلف و حیرت انگیز سیستم عصبی من ارسال کردند ، تا در نتیجه این همه پردازش و برنامه ریزی ، هزاران واکنش در اجزاء وجودی من شکل بگیره که برآیند عملکرد تمام اون واکنشها این باشه که من از جام بلند شم و برم یه لیوان آب بخورم . اون واحدی که وظیفه داشت ، هماهنگی و کنترل تمام این پردازشها رو انجام بده در واقع همون مکانیزم هدایت درونی بود . اجرای 3 : دوستان ارزشمند و همراهان مشتاق ، همچنان با حمید تقدسی همراهید . در ادامه کارگاه آموزشی پرورش نیروی هدایت درون با تجسم خلاق . خدمت شما توضیح دادم از زمانی که هدف مشخصی در سیستم هدف گیری ذهن تعریف بشه ، مکانیزم هدایت درون فعال میشه ، تا پردازشهای مختلف و متنوع و پراکنده ذهنی رو متمرکز کنه ، همراستا کنه ، هم جهتشون کنه به سمت هدف ما تا در نتیجه ، پردازشها به نحوی برنامه ریزی بشند و فرامین کنترلی به کیفیتی صادر بشند ، تا در نهایت برآیند عملکرد بخشهای مختلف جسمی و روحی ما رو در یک هماهنگی کامل و حساب شده ، تامین کننده عملکرد مطلوب ما به سمت هدفمون باشند . و خدمتتون گفتم که این مکانیزم تعیین کننده و حیاتی برای کوچک ترین و جزئی ترین اهداف ما هم فعال میشه . فراتر از اون باید گفت ، وجود این مکانیزم بسیار مهم و موثر نه تنها در سیستم ذهنی پیشرفته و تکامل یافته انسان وجود داره و فعاله ، بلکه در سیستم عصبی و ذهنی حیوانات هم عملکرد این مکانیزم رو به روشنی میشه دید . در حیوانات هم وقتی هدفی در سیستم هدف گیری عصبی اونها فعال میشه ، مکانیزم هدایت درونی کنترل نظام عصبی اونها رو بر عهده میگیره تا پردازشهای مختلف ذهنی ، طراحی کننده واکنشها و حرکتها باشند . که در نهایت هدف تامین بشه و حرکت به سمت هدف به تکوین و تکامل برسه . اما اهدافی که برای یک حیوان قابل تعریف شدن هستند ، صرفاً شامل اهداف غریزی میشند و غریزه یک حیوان جهت گیری و برنامه ریزیش ، تنها به سمت و سوی برآوردن کردن الزامات بقاست . بنابراین اهداف قابل پیش بینی و قابل تعریف در سیستم ذهنی یک حیوان ، تنها تامین کننده الزامات تنازع بقا هست ، اهداف یک حیوان نیازمندیهای زندگی و تدارک ادامه روند حیات اون رو تامین میکنه با اون کیفیت زندگی که برای یک حیوان قابل تعریف باشه . و برای چنین دسته از اهدافی که ، اونها رو تحت عنوان اهداف غریزی یا اهداف حیوانی می شناسیم ، مکانیزم هدایت درون به صورت اتوماتیک ، ناخودآگاه و از پیش برنامه ریزی شده فعال میشه و فرمان کنترل پردازشهای ذهنی را در موقعیتهای مختلف متناسب با اهداف مختلف به دست میگیره . این دسته از اهداف برای یک حیوان همیشه وجود دارند در نظام عصبی اون مطرح میشند و تعریف می شند . یک حیوان نیاز داره به تامین غذای مورد نیازش در شرایط مختلف و مقاطع زمانی مختلف ، نیاز داره به داشتن پناهگاه مناسب ، نیاز داره به ارتباط متقابل با هم جنسهایش و سایر حیوانات ، نیاز داره به در امان موندن و محافظت از خودش در برابر مخاطرات محیطی در برابر تهاجمات سایر حیوانات ، یک حیوان در موقعیتی نیاز به دفاع داره و در موقعیت دیگری نیاز به حمله و تمام این اهداف ، به حکم غریزه اون تعریف میشند و غریزه در جهت تامین الزامات بقا عمل میکنه . عملکرد یک حیوان به طور غریزی به شکلی هست که با بهترین کیفیت از پیش طراحی شده به سمت اهدافش حرکت کنه و این هماهنگی و هدف یابی در ابعاد مختلف وجودی یک حیوان دقیقاً به همون دلیل عملکرد مکانیزم هدایت درونی هست که خدمتتون توضیح دادم . اجرای 4 : اجازه بدید اینجا مقایسه ای بین کیفیت و نحوه عملکرد مکانیزم هدایت درونی در سیستم ذهنی یک انسان و یک حیوان داشته باشیم . خدمتتون گفتم ، مکانیزم هدایت درونی ، زمانی فعال میشه که هدفی در ذهن تعریف بشه و به طور مشخص و روشن مستقر بشه . اما اهداف قابل تعریف برای انسان و حیوان تفاوت دارند ، هم تفاوت در کیفیت و هم تفاوت در ماهیت . گفتم که اهداف قابل تعریف برای یک حیوان شامل اهداف غریزی میشند اهدافی که صرفاً با جهت گیری تامین الزامات اولیه تنازع بقا تعریف میشند . برای انسان هم چنین اهدافی دقیقاً مطرح هستند ، اهدافی که باید تامین الزامات بقا رو برای انسان پیگیری کنه . انسان هم برای ادامه زندگی نیازمندیهای حیاتی و اولیه ای داره که باید تامین بشند ، خورد و خوراک ، مسکن ، روابط و امکاناتی که اگر نباشند ، روند زندگی انسان ، کاملاً مختل میشه . بنابراین اهداف غریزی برای انسان هم قابل تعریفند و مانند حیوان دسته مهم و قابل اعتنا و قابل توجهی از اهداف او رو تشکیل میدند . هر چند این دسته از اهداف غریزی به لحاظ کیفیت ، بین انسان و حیوان فرق دارند و فاصله دارد ، چونکه کیفیت زندگی تعریف شده برای انسان و حیوان متفاوت هست و لیکن به لحاظ جنس و ماهیت یکی هستند . پس دسته اول اهداف قابل تعریف برای انسان اهداف غریزی هستند ، اهداف تامین کننده الزامات اولیه زندگی که از اونها می تونیم بعنوان اهداف حیوانی یعنی اهداف مشترک میان انسان و حیوان تعبیر کنیم . اما فراتر از اهداف غریزی و اهداف حیوانی که برای انسان مطرحند و اهدافی مهم و حتی مقدسی هم هستند ، دسته دیگری از اهداف متعالی تر هم وجود داره که تنها برای یک انسان با موجودیت منحصر به فرد خودش قابل تعریفه و هرگز برای یک حیوان نمیشه چنین اهدافی رو تعیین کرد و ما به این دسته از اهداف متعالی تر می گیم اهداف تعقیب موفقیت . اهداف تعقیب موفقیت ، شامل هدفهایی میشند که با توجه به شرایط موجود در دسترس انسان قرار ندارند . اهدافی که تناسبی با امکانات و شرایط و استعدادهای موجود و نقد شده ، نداشته باشند ، برای یک حیوان قابل تعریف نیستند اما برای انسان می تونند تعریف بشند و این دسته از اهداف ، اهداف متعالی محسوب میشند . یک سگ هرگز نمی تونه هدف گیری کنه که پرواز کنه ، چون با امکانات و قابلیتهای موجودش این هدف تطابقی نداره و چنین هدفی در سیستم ذهنی او قابل تعریف نیست ، یک گنجشک نمیتونه پرواز در ارتفاعی که یک عقاب پرواز میکنه رو هدف گیری کنه ، یک نهنگ نمی تونه سرعت و قدرت مانور یک کوسه رو هدف گیری کنه ، یک حیوان هرگز نمی تونه هدفی رو که دقیقاً متناظر با امکانات و قابلیتهای اثبات شده ، نقد شده و به عینیت رسیدنش نیست رو در سیستم ذهنیش هضم کنه ، ولی یک انسان می تونه چنین اهدافی رو به رسمیت بشناسه . کارمندی که الان حقوق ثابت ماهیانش 500 هزار تومنه و هر قدر هم سخت کار کنه و اضافه کاری کنه بیشتر از 600 ، 700 هزار تومان درآمد برایش متصور نیست . میتونه کسب میلیاردها تومن پول رو هدف گیری کنه ، هر چند این هدف کوچکترین تناسبی با امکانات و قابلیتها و شرایط موجودش نداشته باشه . یک دیپلمه می تونه منصب استاد دانشگاه شدن رو هدف گیری کنه ، هر چند اون هدف با شرایط و استعداد و معلوماتش تناسبی نداشته باشه . و یک کارگر ساده می تونه ، رئیس جمهور شدن رو هدف گیری کنه ، هر قدر که این هدف به قواره موجودش شدیداً مضحک بیاد . انسان می تونه ، هدفی رو و اهدافی رو برای خودش تعریف کنه . که هرگز تناسب و سنخیتی با شرایط فعلی و امکانات و قابلیتهای موجودش ندارند ، سیستم ذهنی یک انسان چنین اهدافی رو می پذیره و اتفاقاً به عنوان اهداف برتر و متعالی هم می پذیره . کاری که سیستم ذهنی یک حیوان هرگز قادر به اجرایش نیست و برای یک حیوان تنها هدفی رسمیت پیدا می کنه که دقیقاً متناظر و هم وزن داشته ها و امکانات موجودش باشه . پس چرا انسان هدفی رو پیگیری میکنه که تناسبی با داشته هاش نداره و تازه اون اهداف رو جزء اهداف برتر و متعالی می شناسه . دقیقاً به این دلیل که امکان و قابلیتی برای انسان متصور هست و برای حیوان مطرح نیست و اون اینه که ، انسان می تواند زمانی که هدفی رو به شایستگی در سیستم ذهنیش مستقر کرد و اون جایی که باید نشونه و این هدف کاملاً مغایر بود با داشته ها و موجودی فعلیش ، دست به کار بشه ، تغییر بکنه ، متحول بشه ، دگرگونی رو در داشته ها و امکانات فعلیش ایجاد کنه تا قابلیتها ، استعدادها ، امکانات و توانمندیهاش اونقدر بزرگ بشند و ارتقاء پیدا کنند تا هم وزن هدفش بشند و اون وقت اون هدف متناسب و متناظرش بشه . انسان استعداد چنین تحولی رو داره و به طور انحصاری میتونه اهدافی رو تعریف کنه که تناسبی با شرایط موجودش ندارند ، اهدافی برتر و متعالی تر که کاملاً مجزا هستند از اهداف غریزی و مشترک با حیوان ، اهدافی که اونها رو تحت عنوان اهداف تعقیب موفقیت می شناسیم . اجرای 5 : گفتم که دو دسته اهداف برای انسان قابل تعریفند و در سیستم ذهنی او قابل پذیرش . دسته اول اهداف ، اهداف غریزی بود ، اهداف به لحاظ جنس و ماهیت مشترک با حیوان . و دسته دوم اهداف ، اهداف تعقیب موفقیت . اهدافی اختصاصی و انحصاری ماهیت انسان . هر دو دسته این اهداف در سیستم ذهنی انسان ، به خوبی عمل می کنند اما این دو گروه ، هدف مشخص و قابل تعریف برای انسان ، ویژگیهای خاصی دارند ، که توجه به این ویژگیها ، خیلی مهمه . دسته اول اهداف ، یعنی اهداف غریزی ، اولاً اهدافی هستند که لزوماً در دسترس انسان قرار دارند ، یعنی با امکانات و شرایط و قابلیتهای موجودش هماهنگی و هم خونی و تطابق دارند . اهدافی که در دسترس هستند و کافیه با حرکتی ، واکنشی و یا طی کردن مسیری مشخص محقق بشند . وقتی هدف ، این هست که نیاز مالی خودمون و خونوادمونو با کیفیتی تامین کنیم که در دسترس موجودی ماست ، یعنی به موقع بریم سر کار ، وظیفه شناس باشیم ، کارمونو خوب انجام بدیم تا سر ماه درآمد پیش بینی شده نصیبمون بشه ، این هدف یک هدف غریزی هست چون کاملاً با امکانات موجود ما تطبیق داره ، وقتی سال دوم دبیرستان رو تمام کردیم و وارد سال سوم شدیم ، هدفمون این بود که سال سوم رو هم با موفقیت طی کنیم . این هدف هم غریزی بود ، چون هماهنگ بود با استعدادها و امکانات موجود ما . وقتی هدف گیری می کنیم تا با همسرمون روابط خوبی داشته باشیم و در صلح و صفا زندگی کنیم ، این هدف هم هدف غریزی هست ، چون دقیقاً با شرایط فعلی و موجود ما هماهنگه . اما ویژگی دوم اهداف غریزی ، ویژگی بسیار مهم و حائز اهمیتی که دقیقاً موضوع بحث ماست اینکه برای اهداف غریزی انسان مکانیزم هدایت درونی به صورت اتوماتیک ، ناخودآگاه و بی نیاز از تمرکز آگاهانه فعال میشه . دقیقاً همون اتفاقی که در سیستم ذهنی یک حیوان پیش میاد . زمانی که هدفی از جنس اهداف غریزی در سیستم هدف گیری ما تعریف میشه ، مکانیزم هدایت درونی هم فعال میشه ، طوری عمل میکنه تا پردازشهای مختلف و متنوع و پراکنده رو متمرکز کنه تا ما ، با همراهی و هماهنگی کامل اجزاء مختلف جسمی و روحیمون ، به سمت هدف حرکت کنیم . که اگر جز این بود ، عملاً ادامه روند زندگی انسان مختل میشد . مکانیزم هدایت درونی برای اهداف غریزی ما فعال خواهد شد ، البته با کیفیتها و شدتهای مختلف ، بدون اینکه نیاز به دخالت آگاهانه ما باشد . بدون اینکه نیاز داشته باشد ماآگاهانه اون رو سازماندهی کنیم و این هماهنگی بدون تمرکز ، تصمیم گیری و دخالت آگاهانه ما شکل می گیره . اما برای اهداف دسته دوم ، اهداف برتر و متعالی ، اهداف فراتر از اهداف غریزی ، اهداف تعقیب موفقیت ، شرایط کاملاً متفاوت هست با ویژگیهای موجود برای اهداف غریزی . برخلاف اهداف دسته اول ، اهداف تعقیب موفقیت ، اهدافی که ما اونها رو به عنوان اهداف متعالی و انحصاری موجودیت انسان به رسمیت می شناسیم ، در دسترس موجودی ما قرار ندارند ، تطابق و تناسبی با قابلیتها و امکانات فعلی و نقد شده ما ندارند و باید بگیم در مقام مقایسه با شرایط موجود ما کاملاً بی ربط به حساب می یاند و شاید مضحک و رویایی و دوردست . به عبارت دیگه میشه گفت ، اگه هدفی کاملاً در دسترس شما قرار داشت ، مطابق بود با شرایط و امکانات موجود شما و برای شما کاملاً امکان پذیر بود تا با همین قابلیتها و شرایط فعلی و نقد شدتون به اون هدف برسید ، بدونید چنین هدفی جزو اهداف غریزی ، جزو اهداف تامین کننده الزامات بقا و جزو اهداف به لحاظ جنس مشترک میان شما و حیوانات است . این تیپ از هدفها که در واقع دسته وسیعی از اهداف قابل تعریف تو مسیر زندگی ما رو تشکیل میدند ، هرگز جزو اهداف برتر و متعالی و هم شأن ماهیت اصیل انسان به حساب نمی یاند . هر چند چنین هدفهایی رو هرگز پست و بی ارزش نباید شمرد ، این اهداف هم مهمند ، هم حیاتی و هم بدون خیلی از اونها ادامه زندگی دچار مشکل جدی میشه ، ولی فرق دارند با اهداف برتر و متعالی و عظیم انسانی که ما به اونها گفتیم اهداف تعقیب موفقیت . اهداف برتر ، لزوماً هدفهایی هستند که هم شان وضعیت فعلی ما نباشند . به نوعی بلند پروازی ، رویایی یا حتی تخیلی به حساب بیاند . اهداف برتر ، یا همون اهداف تعقیب موفقیت ، که هم وزن هویت اصیل و واقعی آفریده برتری به نام انسان هست ، جایی دورتر از دسترس فعلی ما قرار دارند. نمی تونیم دستمونو دراز کنیم و بگیریمشون بلکه باید بلند شیم ، حرکت کنیم ، تغییر وضعیت بدیم ، تغییر موقعیت بدیم . شرایط فعلی رو ترک کنیم و شرایط جدیدی رو درک کنیم تا در وضعیت و شرایط جدید اون اهداف حالا در دسترس ما قرار بگیرند . حرکت به سمت اهداف برتر و متعالی غیرممکنه ، مگه با تغییر ، تغییر در امکانات ، تغییر در قابلیتها،تغییر در توانمندیها . اونقدر تغییر که ما صاحب شرایط جدیدی بشیم تا اون موقع هدف برتر ، در دسترس ما قرار بگیره . و در یک کلام باید بگم ، اهداف برتر انسانی ، اهداف تعقیب موفقیت ویژگی اختصاصی و انحصاریشون اینه که ، در شرایط فعلی دور از دسترس ما قرار دارند و با تغییر و تحول در شرایط فعلی می تونند وارد قلمرو دسترسی ما بشند . اما ویژگی دوم و ویژگی بسیار مهم و تعیین کننده ، اهداف دسته دوم ، اهداف تعقیب موفقیت ، این هست که برخلاف اهداف غریزی ، مکانیزم هدایت درون برای چنین اهدافی به طور اتوماتیک ، ناخودآگاه و سازماندهی نشده و برنامه ریزی نشده فعال نیست و این ویژگی بسیار حائز اهمیت ، دقیقاً موضوع کارگاه آموزشی ماست . برای اهداف متعالی تر انسانی ، اهدافی فراتر از اهداف غریزی ، مکانیزم حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده هدایت درونی ، به طور یکسان و همه گیر و بدون پرورش و سازماندهی برای همه انسانها فعال نیست و متاسفانه باید این حقیقت تکان دهنده رو باور کنیم که اکثریت انسانها ، بدون حمایت سیستم هدایت درونی شون به سمت موفقیتها و اهداف متعالی حرکت می کنند ، حرکتی سخت و کند و طولانی و در بسیاری از مواقع همراه با شکست و ناکامی . به عبارت دیگه اون مکانیزمی که برای اهداف غریزی فعال میشه و تمام پردازشها ، کنترلها و برنامهریزی های ما رو همراه و هم جهت و هماهنگ می کرد تا ما با بهترین راندمان و عملکرد اجزاء مختلف وجودیمون به سمت هدف حرکت کنیم ، اینجا به طور اتوماتیک فعال نمیشه و دقیقاً به همین دلیله که اکثریت ما در مسیر حرکت به سمت موفقیت انرژیهامون رو هدر می دیم ، دچار اشتباه میشیم ، زحمات خودمونو ضایع می کنیم و به جای مسیر سر راست و مستقیم به سمت هدف بارها و بارها در بیراهه ها گرفتار میشیم . اجرای 6 : همراهان ارزشمند من ، با حمید تقدسی همراهید در ادامه کارگاه آموزشی پرورش نیروی راهنمای درونی . همونطور که صحبتهای قبلیم خدمتتون عرض کردم ، دستگاه عصبی و سیستم مغزی انسان ، دارای نوعی مکانیزم رهیاب ناخودآگاه و سیستم اتوماتیک هدف جوست . که به طور خودکار برای حرکت به سمت هدفی از پیش برنامه ریزی شده عمل می کند و کارش اینه که کنترل برنامهریزیهای مختلف و پردازشهای متنوع و پراکنده ذهنی رو در دست بگیره و اونها رو به سمت هدف متمرکز کنه . بحث نیروی راهنمای درونی در گذشته ها صرفاً مبحثی ماورایی و شبه عرفانی بود ولی امروزه با پیشرفتهای عظیمی که انسان در حوزه شناخت عملکرد مغز و فرآیندهای ذهنیش بدست آورده ، بحثی کاملاً علمی ، آکادمیک و تا حدودی تجربی شده و به طور سیستماتیک قابل پرورش و برنامه ریزی هست . مشابه کاری که انسان با الگوبرداری از عملکرد مغز خودش در ساخته ها و طراحیهایش انجام داد . این مکانیزم در اسکیلی بسیار پیشرفته ر و پیچیده تر در مغز انسان هم عمل میکنه . سرو مکانیزمهایی که انسان موفق به ساخت و بهره برداری از اونها شده ، سیستمهایی هستند که با برنامهریزی مرکزی و طراحی اولیه خودشون ، اتوماتیک راهشون رو به سمت هدف پیدا می کنند. چنین مکانیزمهایی شامل اجزای مختلفی هستند که تحت کنترل یک برنامه ریزی اولیه و مرکزی ، با هماهنگی کامل عمل می کنند و با ایجاد تغییرات مختلف متناسب با شرایط جدید ، سوژه رو به سمت هدف هدایت می کنند . بدون اونکه نیاز به دخالت اپراتور باشه . اگه سیستم مغز و ذهن انسان رو هم دارای چنین ساختاری بدونیم ، که فرض درستی هست ، البته بسیار پیچیده تر و پیشرفته تر ، مصداق عملکرد این سرو مکانیزم در وجود انسان همون هدایت ناخودآگاه درونی هست و مصداق اپراتور هم سطح آگاهی ذهن انسان . همانطور که اگر سرو مکانیزم به خوبی عمل کنه و برنامه ریزیش درست انجام شده باشه ، کل مکانیزم بدون دخالت اپراتور عملکردش رو به سمت هدف به صورت اتوماتیک انجام خواهد داد، همونطور که اگه مکانیزم هدایت درونی انسان درست برنامه ریزی شده باشه و به شایستگی فعال بشه ، به طور ناخودآگاه و مستقل از دخالت آگاهی انسان عملکرد او به سمت هدفش ، با کیفیت مناسب و عالی به سمت هدف انجام خواهد شد . اگه آدمها رو با چنین دیدگاهی با همدیگه مقایسه کنیم ، به روشنی می تونیم اختلاف کیفیت عملکرد مکانیزم هدایت درونی رو در اونها ارزیابی کنیم . خوب دقت کنید . بعضی آدمها بدون آنکه در سطح شعور آگاهشون به طور ارادی تلاش کنند ، برنامه ریزی کنند ، خلاقیت به خرج بدند ، باید و نباید کنند ، تنظیم کنند و واکنشهاشون رو طراحی کنند ، به طور ناخودآگاه بسیار بهتر و با کیفیت تر از سایرین به سمت اهدافشون حرکت می کنند . در حالیکه اکثریت علی رغم اونکه در بسیاری مواقع بار زیادی از شعور آگاهشون میکشند ، برنامه ریزی می کنند ، طراحی می کنند ، خلاقیت به خرج می دند و انگیزه و خواست زیاد ی هم دارند ولی باز هم با اون کیفیت لازم حرکت نمی کنند و موفق نمی شند . اقلیتی از انسانها خیلی راحت و آسوده و البته با کیفیت به سمت هدفشون حرکت می کنند ، هدفشون می تونه کسب درآمد باشه ، یا بدست آوردن جایگاه شغلی بهتر یا موفقیت تحصیلی یا برقراری رابطه بهتر و موثرتر . اما اکثریت همین مسیرها رو خیلی به سختی و مکانات و گرفتاری طی می کنند و اغلب اوقات هم اونچنانکه انتظار دارند موفق نمی شند . اینجا ناچاریم بریم سراغ همون سرو مکانیزم هدایت درونی و تفاوت در کیفیتی که این سیستم رهیاب و هدایت درونی در اونها فعال میشه . سرو مکانیزمهایی که تا امروز طراحی شده شامل دو دسته میشه . دسته اول سرو مکانیزمهایی که هدف در اونها پایدار و مشخصه و دسته دوم مکانیزمهایی که هدف برای اونها متغیر و با شرایط ناپایدار تعریف میشه . بعنوان مثال سیستم رهیابی که در هواپیماهای مسافربری تعبیه شده با یک هدف گیری ثابت عمل میکنه . مختصات ثابت فرودگاه مقصد رو بهش می دند و سیستم رهیاب کارش اینه که شرایط پروازی هواپیما رو به نحوی تنظیم کنه تا با تغییر جهتهای مداوم در نهایت هواپیما در فرودگاه مقصد فرود بیاد . اما در مورد ضد موشکهایی که برای انهدام موشکها پرتاب میشند ، هدف ناپایدار و متغیره ، هدف در هر لحظه در حال تغییر و سرو مکانیزم طوری طراحی شده تا بتونه هدفی متغیر و ناپایدار رو تعقیب کنه تا در نهایت ، هدف نهایی که انهدام موشک قبل از برخورده محقق بشه . در خصوص ساختار سیستم هدایت درونی انسان هم چنین حالتی صادقه . اجازه بدید عملکرد مکانیزم رهیاب درونی انسان رو برای یک هدف ساده و غریزی بررسی کنیم . در حالت اول هدف کاملاً مشخصه . برای خوردن میوه نیاز به چاقو هست . هدف که تعریف شد مکانیزم رهیاب ذهن فعال میشه . فرامین مختلف و هماهنگی به اندامهای مختلف حسی و حرکتی ما ارسال میشه تا برآیند این برنامه ریزی واکنش رفتاری رو در ما خلق کنه به این ترتیب که بلند میشیم ، میریم آشپزخونه ، کشوی مربوطه رو باز می کنیم و چاقو رو بر می داریم . در حالت دوم ، فرض کنید ، در فضایی تاریک ، خطری ما رو تهدید می کنه . اینجا هدفی برای ما تعریف میشه تا ما بگردیم ، شیئی رو پیدا کنیم تا با اون از خودمون محافظت کنیم . اما هدف تعریف شده برای سرو مکانیزم هدایت درونی ما ناپایدار و نامشخصه ، هر چند هدف نهایی تعریف شده ، اما سوژه نامفهومه . اینجا مکانیزم هدایت درون ساز ما به نحوی عمل میکنه تا با سعی و خطا بگردیم و جسم مناسبی رو پیدا کنیم . توجه به کیفیت عملکرد مکانیزم هدایت درونی ذهن ما اهمیت بسیار زیادی داره . خصوصاً وقتی توجه کنیم بسیاری از ما برای اهداف متعالی و برترمون که همون اهدافی فراتر از اهداف غریزی یا اهداف تعقیب موفقیت هستند ، بدون حمایت و فعال شدن این سرو مکانیزم ارزشمند درونی حرکت می کنیم . در حالتی که نمی تونیم تمام واکنشها و انرژیها و تصمیم گیری ها مونو همراستا و هماهنگ کنیم و تک تک قدمهامونو با بهترین کیفیت و از کوتاهترین مسیر به سمت موفقیت برداریم . چرا که از نیروی هدایت درونی برای چنین اهدافی بی بهره ایم یا به شکلی شایسته و کامل هنوز مکانیزم رهیاب ذهنمون رو برای هدفمون فعال نکردیم . الان برنامه ما در این دوره آموزشی روشن شد . قصد داریم با تکنیکهایی علمی و کاربردی با شایسته ترین و کارآمدترین شکل سیستم هدایت درونمون رو برای اهدافمون فعال و روشن کنیم . اجرای 7 : دوستا عزیز ، در ادامه برنامه آموزشی پرورش نیروی راهنمای درون قصد داریم ، راهکارهایی مشخص و موثر ، برای فعالی سازی و توانمند سازی مکانیزم رهیاب ناخودآگاه درونی رو بررسی کنیم ، تا از حمایت این نیروی قدرتمند در مسیر اهداف متعالی و اهداف تعقیب موفقیت ، به شایستگی بهره برداری کنیم . اولین راهکار ساده و روشنی که منجر به فعال سازی و سازماندهی مکانیزم رهیاب درونی ما میشه ، عبارتست از ،تجربه و تکرار . هر مهارتی که برای سیستم عصبی ما بارها تکرار بشه ، به مرور زمان به بخش ناخودآگاه ذهن ما منتقل میشه ، مهارت ناخودآگاه ، مهارتی هست که تحت کنترل نیروی هدایت درونی با بهترین کیفیت انجام خواهد شد . نیرویی که مستقل از درک آگاهانه ما ، خودش وظیفه همراستایی و هماهنگی کامل پردازشهای مختلف ذهنی رو برای درک یک هدف و حرکت موثر و هماهنگ به سمت هدف انجام میده . در نظر بگیرید ، پرورش مهارتهای جسمی و حرکتی در یک نوزاد دقیقاً طبق همین الگو انجام میشه . به این ترتیب که نوزاد با تکرار و تجربه ، به مرور زمان یک مهارت حرکتی رو در ساختار جسمی و عصبی خودش سازماندهی میکنه . این سازماندهی به این معنی هست که مکانیزم رهیاب درونی به قصد و هدف اجرای این مهارت با تکرار و تجربه در او فعال میشه و بعد از فعال شدن کنترل پردازشهای پراکنده ای رو که قبلاً غیر همراستا بودند ، بدست می گیره و نوزاد به اون هماهنگی لازم برای اجرای مهارت و برآورده کردن هدف دست پیدا میکنه . نوزاد وقتی می خواهد ، اولین بار هدف گیری کنه و دستش رو به جسمی بزنه ، عضلات مختلف دستش هماهنگی ندارند و او اینکار رو با سعی و خطا انجام می ده . اما با تکرار به خوبی یاد میگیره تا چطور دستش رو حرکت بده و اون انقباضها و انبساطهای لازم در عضلات مختلف دستش هماهنگ میشند تا او بتونه به راحتی دستش رو به هدفش برسونه . این یعنی مکانیزم رهیاب درونی برای این هدف در او فعال شد . همین طور وقتی کودکی می خواد ، راه رفتن یاد بگیره ، اوائل به خاطر ناهماهنگی عضلاتش بارها و بارها زمین می خوره . چرا کودک از همون ابتدا نمی تونه درست راه بره . به این خاطر که فرامین کنترلی که از ذهنش برای اندام مختلفش صادر میشند ، هنوز نتونستند به قصد هدف کاملاً همراستا و هماهنگ بشند و کودک ناچاره با کنترل آگاهانه اونها رو ، همراستا و هماهنگ کنه . دخالت آگاهی او برای کنترل و هماهنگی همه جانبه اجزاء مختلف جسمش ، خوب ، با خطا همراه خواهد بود . اما وقتی که او بر اثر تکرار و تجربه راه رفتن رو یاد گرفت ، اون زمانی هست که مکانیزم رهیاب درونی او برای این هدف فعال شده و این هماهنگی و همراستایی تحت کنترل این مکانیزم قدرتمند ناخودآگاه به شایستگی و با کیفیت انجام خواهد شد و کودک بدون خطا از اون به بعد دیگه راه میره . همین طور وقتی انسان بزرگتر میشه ، باز هم برای مهارتهای جدید ، همین الگو در او کاملاً صادقه . ابتدا با کنترل آگاهانه و البته با خطا و بی کیفیت این هماهنگی رو بین پردازشهای ذهنیش انجام میده ، تا زمانی که بر اثر تکرار و تجربه ، مکانیزم ناخودآگاه هدایت درونی ، این وظیفه هماهنگی رو بر عهده بگیره و اون موقع ، این مهارت بدون خطا و با کیفیت انجام خواهد شد . یادتون بیاد اولین باری که سعی می کردید رانندگی کنید ، اون موقع مهارت رانندگی هنوز تحت کنترل ناخودآگاه مکانیزم رهیاب درون قرار نداشت . شما مجبور بودید با کنترل آگاهانه تمام حرکاتتون رو به سمت هدف هماهنگ و متمرکز کنید ، حرکت هماهنگ پاها روی پدال گاز و کلاچ و ترمز ، حرکت دستها ، چشمها ، هماهنگی واکنشها ، زمان دنده عوض کردن ، راهنما زدن و سایر واکنشهای جسمی شما ، با کنترل آگاهانه به سمت هدف بسیج میشد و شما با تمام انرژی آگاهانه ای که برای این هماهنگی خرج می کردید ، چقدر بی کیفیت و مبتدی رانندگی می کردید . اما بعد از مدتی تکرار و تجربه دیگه تمرکز آگاهانتون برای هماهنگی اندامهای حسی و حرکتی رو از دست دادید و مهارت رانندگی به بخش ناخودآگاه ذهنتون منتقل شد و با فعال شدن مکانیزم رهیاب درونی شما هم خیلی راحت تر و ساده تر رانندگی می کنید ، هم بسیار با کیفیت تر . این دقیقاً نتیجه فعال شدن مکانیزم رهیاب درونی هست . بنابراین نتیجه می گیریم تجربه و تکرار کیفیت هر مهارتی در ما ، منجر به فعال سازی مکانیزم رهیاب درونی میشه . اجرای هر مهارت ، در واقع همون حرکت موثر و هماهنگ ما به سمت هدفی خاص هست . اما چرا تکرار و تجربه حرکت موفق به سمت هدف در وجود ما ، مکانیزم هدایت درونی رو فعال میکنه . دلیل این فرآیند این هست که تجربه و تکرار یک تصویر ذهنی روشن و مشخص رو در ذهن ما خلق میکنه . وقتی ما به سختی و با کنترل آگاهانه موفق میشیم رانندگی کنیم ، تصویر ذهنی از انسانی که مهارت رانندگی رو به خوبی بلده ، در ذهن ما خلق میشه و این تصویر ذهنی مکانیزم رهیاب درونی رو در ما فعال میکنه . گفتم که فعالیت مکانیزم هدایت درونی ، در بخش ناخودآگاه و قدرتمند ذهن ما انجام میشه ، پس با فعال شدن این مکانیزم قدرتمند ، کنترل اون نوع حرکت به سمت هدف از بخش آگاهی و کنترل شعور آگاه ما بی نیاز میشه و به بخش ناخودآگاه ذهن ما منتقل میشه . هر فرآیندی که تحت کنترل بخش قدرتمند و ناخودآگاه ذهن ما قرار بگیره ، به صورت اتوماتیک و نرم افزاری با بهترین کیفیت انجام خواهدشد . اجرای 8 : نتیجه گرفتیم که تجربه مکرر هر موفقیتی ، باعث میشه مکانیزم هدایت درونی برای تعقیب اون هدف که در سیستم ذهنی ما روشن بشه ، فعال شدن این مکانیزم نتیجش این هست که در ناخودآگاه ما به صورت اتوماتیک وظیفه هماهنگ سازی توانمندیهای مختلف ما برای تمرکز روی هدف انجام میشه و پردازشهای ذهنی مختلف و متفاوت اجزاء عملکرد ما ، همه با هماهنگی دقیق معطوف به هدف میشند . تجربه مکرر هر موفقیتی در رسیدن به هدف ، عملاً در ذهن ما تصویر ذهنی شخصیت موفق برای اون هدف رو خلق میکنه و به محض استقرار این تصویر ذهنی ، مکانیزم قدرتمند هدایت ناخودآگاه در ذهن ما فعال میشه . بعنوان مثال یک پزشک حاذق و موفق ، یک سخنران برجسته و موفق ، یک هنرپیشه شایسته و موفق ، یک فوتبالیست ماهر و موفق ، همشون به واسطه تجربه مکرر اون مسیر موفقیت ، صاحب تصویر ذهنی مشخص و روشن اون شخصیت موفق در ذهنشون شدند و این تصویر ذهنی ، مکانیزم رهیاب و هدایت درونی رو در ناخودآگاه اونها فعال کرده و با فعال شدن این مکانیزم قدرتمند اونها بدون تمرکز آگاهانه ، بدون کنترل آگاهانه ، بدون طراحی و تنظیم آگاهانه بهترین نمایش رو از عملکرد خودشون نشون می دند و باید گفت اونها به شایستگی تنظیم شدند و برنامه ریزی شدند و برای اجرای موفقیت آمیز هدفشون و این حالت دقیقاً به واسطه فعال سازی مکانیزم ناخودآگاه هدایت درونی هست . بنابراین وقتی می گیم ، بعضی از انسانها برای موفقیت برنامه ریزی شدند ، معنا و مفهومش اینه که، مکانیزم ناخودآگاه هدایت درونی ، در اونها برای هدفی خاص فعال شده ، در حالیکه این مکانیزم برای این هدف در دیگران فعال نشده و دلیل اصلی تفاوت فاحش بین یک هنرپیشه موفق، یک فوتبالیست برجسته ، یک کارخانه دار ثروتمند با دیگران ، دقیقاً در کیفیت فعال سازی مکانیزم هدایت درونی اونهاست . تمام این انسانهای موفق و برجسته واقعاً بدون هیچ تمرکز و عذاب و فشار و صرف انرژی آگاهانه خاصی می تونند ، کارآمدی و شایستگی خودشونو در تعقیب موفقیت آمیز هدفشون نشون بدند ، در حالیکه دیگران با تمام سعی و تلاش و انرژی که خرج می کنند ، هرگز نمی تونند چنین کیفیتی رو نمایش بدند . پس تکرار موفقیت برابر است با تشکیل تصویر ذهنی موفقیت و تشکیل این تصویر ذهنی مساوی است با فعال سازی مکانیزم رهیاب ناخودآگاه و فعال سازی این مکانیزم قدرتمند دقیقاً باعث جاری شدن عملکرد موفقیت آمیز بدون تمرکز آگاهانه در فرد میشه . اما اینجا به یک تناقض مهم می رسیم . از طرفی ، می دونیم که تکرار موفقیت و تجربه موفقیتآمیز رسیدن به یک هدف می تونه ، مکانیزم قدرتمند هدایت درونی رو در وجود ما فعال کنه . از طرف دیگر ما زمانی به حمایت این مکانیزم قدرتمند نیاز داریم که هنوز به موفقیت نرسیدیم و قصد داریم ، با پشتیبانی این مکانیزم نیرومند به سمت هدفمون حرکت کنیم . بعبارت دیگه درسته که تجربه مکرر موفقیت ، مکانیزم قدرتمند هدایت ناخودآگاه رو در ذهن ما فعال میکنه ، درسته که اگر تبدیل به یک انسان ثروتمند خود ساخته بشیم ، مکانیزم رهیابی ناخودآگاه ثروت در ما فعال میشه ، اما ما زمانی به حمایت این هدایت ناخودآگاه و قدرتمند نیاز داریم که هنوز ثروتمند نشدیم ، هنوز مدیر موفقی نشدیم ، هنوز فوتبالیست بزرگ یا هنرپیشه برجسته ای نشدیم و زمانی که موفقیت در وجود ما بالفعل نشده ، نیاز داریم از هماهنگی و همراستایی مکانیزم هدایت درونی بهره بگیریم . پاسخ این سوال ، الگویی بزرگ و تعیین کننده رو برای کسب موفقیت برای ما روشن میکنه . استراتژی و قابلیتی فوق العاده ارزشمند و سرنوشت ساز که تنها ، اقلیتی برگزیده ، هوشمند ، زیرک و توانمند از انسانها ازش به شایستگی بهره برداری می کنند و اکثریت از درک اون محرومند . اجرای 9 : سوال بسیار مهم - آیا ممکن است انسان قبل از درک هر موفقیتی ، اون رو تجربه کنه - آیا ممکنه مکانیزمی هدایت درونی رو که در اثر تکرار و تجربه فعال میشه قبل از تجربه موفقیت در وجودش فعال کنه - آیا ممکنه اون تصویر ذهنی ارزشمندی که ساختار موفقیت رو در انسان نشون میده ، قبل از وقوع در ذهن انسان شکل بگیره و آیا میشه با تصویر مجازی ، کار تصویر واقعی و حقیقی رو انجام داد؟ پاسخ این سوالهای سرنوشت ساز و تعیین کننده رو میشه در یک عبارت جادویی خلاصه کرد و اون عبارت است از : تجسم خلاق . ما به یقین ادعا می کنیم ، فرآیند تجسم خلاق ، یک مسیر جادویی و خارق العاده است چرا که طی این فرآیند حیرت انگیز و جادویی ما حقیقتی رو که وجود نداره ، کاملاً مجازی بازسازی میکنیم ، اما از این تصویر مجازی ، با قابلیت تصویر حقیقی در ساختار ذهنمون بهره برداری میکنیم . و اینجاست که دنیای خیال و مجاز ، کاربردی عینی و عملی در ساختار ذهن و واقعیتهای زندگی ما پیدا میکنه و این به تمامی همون مفهوم جادوی تجسم خلاق هست . و اما برای اونکه به کارکرد جادویی و حیرت انگیز تجسم خلاق در ساختار ذهنمون پی ببریم ، لازمه به دو واقعیت و حقیقت کلیدی از نحوه عملکرد و ساختار طراحی ذهن انسان اشاره کنیم : حقیقت حیرت انگیز اول اینکه ، دستگاه عصبی ما چنان طراحی شده که تاثیر پذیریش از تصاویر واقعی و مجازی با تقریب مناسبی ، یکسان هست . بعبارتی ذهن ، تفاوت چندانی رو بین تصاویر حقیقی و مجازی قائل نیست . و تجربیات حقیقی و تصورات خیالی می تونند فرآیند مشابهی رو در ساختار ذهن ما جاری کنند . این واقعیتی اثبات شده و کاملاً محسوس و ملموس در ساختار ذهن انسانه . آزمایشهای دقیق این رو به روشنی ثابت کردند . زمانی که انسانی رو هیپنوتیزم می کنند یا به خواب مصنوعی فرو میبرند و یک تجربه خیالی و تصویر مجازی رو به ناخودآگاه او القا می کنند ، مشاهده میشه که تاثیر این تصویر مجازی با تقریب مناسبی ، مثل تاثیر تجربه حقیقی هست . اگه در حالت هیپنوتیزم تصویر ذهنی و خیالی رو از حالتی که فلج شده ، بهش القا کنند ، واقعاً نمی تونه حرکت کنه ، یا اگه بهش بگند به شدت گرمشه ، شروع به عرق ریختن میکنه . این نشون میده ، ذهن ، تاثیرپذیری مشابهی از تصاویر مجازی و حقیقی داره . و اما حقیقت حیرت انگیز دوم از ساختار ذهن انسان این هست که دوستان توجه کنید ، در وجود ما همون سیستمی که وظیفه داره محرکهای دریافتی رو از محیط برای ما تعریف و تفسیر کنه ، دقیقاً همون سیستم هم وظیفه داره واکنشهای صادره از شخصیت ما رو در قبال دریافت اون محرکها طراحی و برنامه ریزی کنه . بعبارتی ، زمانی که به وسیله حواس پنجگانمون دیتاهای خاصی از محیط بر می داریم ، سیستمی در ذهن ما وظیفه داره ، این محرکها و این اطلاعات رو برای ما تعریف و تفسیر کنه . و این کدهای خام رو تبدیل به کدهای تاثیرگذار در سیستم ذهنی ما بکنه . از طرف دیگه سیستمی در ذهن ما وظیفه داره ، نوع واکنش ، رفتار و احساس ما رو در قبال محرکهایی که به ما وارد شده رو طراحی کنه . این دو سیستم موثر در حقیقت یکی هستند و هر دوی این وظایف حساس و مهم مدبرانه بر عهده سیستمی واحد گذاشته شده . مثلاً وقتی ما سوسکی می بینیم ، به وسیله حواس پنجگانه داریم دیتاهای خاصی رو از محیط اطرافمون برداشت می کنیم ، این اطلاعات دریافتی بعنوان مثال از حس بینایی ما به ذهن ما ارسال میشه و سیستمی وظیفه داره این اطلاعات خام رو تفسیر کنه ، تعبیر کنه و کدهای خام رو تبدیل به کدهای موثر کنه . مثلاً تفسیر مشاهده یک موجود چندش آور و ترسناک و غیر قابل تحمل . حالا سیستمی وظیفه داره که نوع واکنش رفتاری و احساسی ما رو در قبال این تصویر طراحی و اجرا کنه . مثلاً فرار یا اقدام برای کشتن سوسک . این دو عملیات مهم رو یک سیستم واحد و یگانه در ذهن ما انجام میدند . بنابراین تفاوت در نحوه تفسیر و تصویرسازی از اطلاعات خام ، مستقیم و بی واسطه برابر است با تفاوت و تغییر در واکنشهایی که در ما خلق میشه . خواهش میکنم به مغز این دو حقیقت مهم و کلیدی و حیرت انگیز از طراحی ساختار ذهن انسان ، خوب دقت کنید . دستگاه عصبی و ذهنی ، تفاوتی رو بین تصاویر خیالی و مجازی و تصاویر تجربیات واقعی قائل نیست . از طرف دیگه همون سیستمی که باید محرکها رو برای ما تفسیر و تعبیر کنه همون سیستم وظیفه داره واکنشهای شخصیتی رو در ما خلق کنه . از اینها چه نتیجه می گیرید . این دو حقیقت مهم ، چه پیام حیرت انگیز و خارق العاده ای برای ما می تونند داشته باشند . انگار من و تو طراحی شدیم ، پرداخته شدیم و مسلح شدیم تا مرز مجاز و واقعیت رو در هم بشکنیم . انگار اوج قابلیتها و توانمندیهای شگرف ما قرار اونجایی آشکار بشه که رویاهامونو بیواسطه به دنیای حقیقی مون دعوت کنیم . انگار قدرت جادویی ما ، اونجا آشکار میشه که خیالاتمون رو در دنیای واقعی تصویر کنیم و مرز بین رویا و واقعیت ، برای تنها مخلوقی که امکان خلق رویا برایش فراهم شده ، قابل نادیده گرفتن هم هست . این یکی از حیرت انگیزترین ابعاد وجودی ماست . ما می تونیم این حقیقت حیرت انگیز رو به سادگی برای خودمون اثبات کنیم . اگر یکدفعه در موقعیتی با یک ببر وحشی روبرو بشید ، ممکنه از ترس سکته کنید ، در حالیکه اگر قبلاً بنابر اطلاعاتی بدونید که اطراف شما یک ببر تربیت شده و اهلی می گرده ، با روبرویی ناگهانی با این ببر واکنش شما فرق میکنه و اگه بدونید که قراره دو نفر پوست ببری برند و با بقیه شوخی کنند ، باز هم واکنش شما موقع روبرویی با ببر متفاوته . در واقع شما در این سه وضعیت ، یک سری دیتاهای خام یکسان با حواس پنجگانتون برداشت میکنید . بعبارتی کدهای خام یکسانی دریافت می کنند ، اما سیستم تصویرسازی ذهنی شما در سه حالت کاملاً متفاوته و همین تفاوت دقیقاً در نوع واکنش شما دیده میشه و این حقیقت به روشنی نشون میده ، نوع تصویرسازی ذهنی چه اهمیت تعیین کننده ای رو در پردازشهای ذهنی بازی می کنه . و انسانهای موفق و سازماندهی شده از این قابلیت شگرف و حیرت انگیز به شایستگی بهره برداری می کنند . اجرای 10 : همراهان ارزشمند من ، با حمید تقدسی همراهید ، در ادامه کارگاه آموزشی بهره برداری از نیروی راهنمای ناخودآگاه درونی با تکنیکهای تجسم خلاق . در تاریخ آورده شده ، ناپلئون زمانی که هنوز یک افسر جزء بود ، تصویر شخصیت اون فرمانده مقتدر و فتوحات عظیمش رو تجسم می کرده و زمانی اون ابهت و اقتدار باورنکردنی رو احساس می کرده که به واقع فرسنگها از چنین شخصیتی فاصله داشته . کنرار هیلتون یکی از بزرگترین مالکان هتلهای باشکوه و عظیم دنیا ، زمانی که جوانی متوسط و ساده بود ، تمرین هتلداری می کرده و اون ثروت و عظمت رو زمانی درک می کرده و تجسم و احساس می کرده که برای دیگران در حر یک خیال پردازی و رویایی باورنکردنی مطرح بوده . بیل گیتس در زمان دانشجویی ، امپراطوریش رو در قلمرو نرم افزاری دنیا تجسم می کرده و این فرآیند ، نقطه اشتراکی در اغلب بزرگان و انسانهای موفق و برجسته در طول تاریخ هست . تجسم خلاق و یا به عبارتی خلق تصاویر ذهنی هدفدار ، تنها یک استراتژی یا تاکتیک قدرتمند برای سازماندهی قوای ذهنی نیست . بلکه تصاویر ذهنی قابلیتهای شگرف و حیرت انگیزی دارند که این جادوی بزرگ رو میشه دست درازی عالم مجاز و رویا به واقعیت زندگی انسانها دونست و تعبیر کرد . در این دوره آموزشی ، من اصول و تکنیکهای تجسم خلاق رو با جهت گیری و اهداف خاصی خدمتتون آموزش میدم . در واقع برنامه ما اینه که با خلق تصاویر ذهنی مناسب و موثر ، مکانیزم قدرتمند ناخودآگاه رو در پردازشگر عظیم ضمیر ناخودآگاهمون فعال کنیم . همونطور که قبلاً گفتم ، ما انسانها به طور طبیعی و سازماندهی نشده از حمایت این هدایت قدرتمند که میتونه برنامهریزی و جهت گیری پردازشهای پراکنده ذهنی ما رو ، به سمت هدفمون متمرکز کنه ، برای اهداف متعالی ، برای اهداف فراتر از اهداف غریزی ، برای اهداف تعقیب موفقیت بی بهره ایم . و تا زمانی که بدون فعال شدن و روشن شدن این مکانیزم قدرتمند در ناخودآگاه ذهنمون به سمت اهداف حرکت می کنیم ، حرکت ما و کیفیت حرکت ما ، نمی تونه به اون شکل موثر و قدرتمند و از کوتاهترین و مطمئن ترین مسیر به سمت هدف باشه و قطعاً بسیاری از واکنشها ، تصمیمگیریها و جهت گیری های ما ، شکل خود تخریبی خواهد گرفت و این عدم تمرکز ناخودآگاه و سازماندهی شده می تونه باعث هدر رفتن بسیاری از توانمندیها و انرژیهای ما بشه . برای فعالسازی مکانیزم قدرتمند هدایت ناخودآگاه ، راهی رو که بسیاری از انسانهای موفق و برگزیده طی میکنند ، اینکه شرایطی براشون مهیا بشه تا عملاً امکان تجربه و درک مسیر اون موفقیت براشون فراهم باشه . فردی که در محیطی رشد می کنه و تربیت میشه که شاخصهای موفقیت مدام در اطرافیان و در کیفیت اتفاقات پیرامونش براش تکرار و تجربه میشه ، طبیعتاً مکانیزم هدایت ناخودآگاه در او فعال خواهد شد . اما ما ، تو این مقوله ، دنبال مسیر متفاوتی هستیم . از اونجا که بسترهای تجربه موفقیت برای هر هدفی ، همیشه و در هر شرایطی برای همه فراهم نیست و امکانش وجود نداره تا در هر شرایطی خود رو به نوعی در معرض تجربه اون موفقیت بذاریم ، تا به تدریج مکانیزم هدایت ناخودآگاه در او قوام بگیره ، رشد کنه و فعال بشه ، میایم و مسیر دیگه ای رو در نظر می گیریم و سعی می کنیم، درک مسیر موفقیت رو به طور مجازی در ساختار ذهنش تعریف کنیم ، و از اونجا که ذهن ماآنچنان طراحی شده که تاثیرپذیری یکسانی از مجاز و واقعیت داره ، این تدبیر هوشمندانه باعث میشه ، هدف اصلی که فعال سازی مکانیزم هدایت درونی هست ، از کوتاهترین و به صرفه ترین راه محقق بشه . این موضوع ، کاربرد آموزشهای تجسم خلاق در این کارگاه آموزشی برای ماست . اجرای 11 : بستر اصلی اجرای موثر تکنیکهای تجسم خلاق آرامش ذهن ماست . به بیان دیگه شرطی اصلی و لازم خلق تصاویر ذهنی موثر و شرط تاثیرگذاری چنین تصاویر مجازی آنچنان که مقصود ما رو تامین کننده ، این هست که در بهترین ، قدرتمندترین و آرامترین و قسمت پایداری ذهن ارسال بشه . و اینجا هست که باید گفت ، پیش شرط اصلی و بسیار مهم اجرای هر تکنیک و فرآیند ذهنی موثر ، استقرار ذهن در سطح آرامش و تاثیرپذیری مطلوب هست . بنابراین برای اجرای فرآیند هدفدار تجسم خلاق هم باید تصاویر خلاق و مورد نظر رو در بهترین وضعیت و حالت ذهنی آفرید و با اون ارتباط درکی و احساسی برقرار کرد و این حالت مناسب تاثیرپذیری ذهن ، وضعیتی هست که ذهن در پایین ترین سطح اغتشاشات و در بالاترین سطح امواج عمیق مغزی قرار داشته باشه و برای درک چنین بستر مناسبی ما نیاز به اجرای مراقبه داریم . به عبارت دیگه مراقبه ، باعث میشه ذهن ما در موثرترین و آرامترین حالت خودش قرار بگیره و این زمان ، زمانی هست که زمان مناسب برای اجرای تجسم خلاق محسوب می شه . اجرای فرآیند مراقبه موفق و موثر در دو مرحله و با دو هدف انجام میگیره ، مرحله اول : خاموش کردن نویزها و اغتشاشاتی هست که در شرایط معمولی ذهن ما رو فرا گرفته ، در اغلب اوقات شبانه روز ذهن ما محل تردد افکار مختلف و متنوعی هست و پردازشهای متنوع و گوناگونی همواره در جریان هست . برای آنکه ، ذهنمون رو به آرامش مورد نظر برسونیم باید تمرکز آگاهمون رو معطوف به محدوده بی فکری کنیم ، به نوعی باید از افکارمون جدا بشیم و برای لحظاتی از اونها فاصله بگیریم و وزن اونها رو احساس نکنیم . اصطلاحاً می گند ، تمرکز بر هیچ . تمرکز بر موضعی که فکری اونجا وجود نداره . تمرکزی که ما رو از کنترل افکارمون رها میکنه. باید از سطح افکار موجودمون بالاتر بریم . اونقدر که بتونیم با یک فاصله مشخص اونها رو نگاه کنیم و این فاصله رو درک کنیم . درک فاصله از افکار مساویست با تفکیک شدن از افکار و این جدا شدن ذهن ما رو کاملاً آرام و تهی می کنه . مرحله دوم : زمانی که ذهن به آرامش رسید ، حالا باید به آرامشمون عمق بدیم . بعد از اونکه ذهن رو ساکت کردیم ، در اون فضای خالی باید غرق شد ، فرو رفت و به ابعاد عمیق تری از آرامش رسید . اینجا در اصطلاح محدوده امواج آلفا هست . زمانی که وارد این محدوده شدیم ، مناسب ترین زمان برای تجسم خلاق و خلق تصاویر ذهنی مورد نظره . دقت کنید ، دوستان ، گفتم که هدف اصلی ما از مراقبه با جهت گیری و بهره برداری از تکنیکهای تجسم خلاق اینه که سطح فعالیتهای ذهنی ما ، در محدوده آگاهی ذهن ، وارد فاز آلفا بشه . اینجا لازمه توضیح بدم سطح پردازشهای ذهنی در مغز ما در چهار محدوده امواج مغزی تعریف میشند . محدوده بتا ، آلفا ، تتا و دلتا . محدوده بتا ، همون سطح فعالیتهای ذهنی در روزمره ماست ة که ما عموماً در طول شبانه روز ، پردازشهای ذهنی آگاهنمون در محدوده امواج بتا فعاله . اما زمانی که ذهن بهآرامش بیشتری میرسه ، امواج مغزی وارد فاز آلفا میشند که در این محدوده که آگاهی ما تا حدود زیادی تعطیل میشه و اصطلاحاً حالت خواب سبک پیش می یاد . جنس و کیفیت پردازشهای ذهنی به شدت قدرتمندتر و موثرتر میشند . در محدوده طبیعی ورود به فاز آلفا، یا همون خواب سبک سطح آگاهی ما و پردازشهایی که در سطح آگاهی ما شکل میگیره،تقریباً تعطیل و غیرفعاله . اما اگر پردازش ذهنی در سطح شعور آگاه و تحت کنترل ما در حالت آلفا شکل بگیره ،پردازشی بسیار قدرتمند ، تاثیرگذار و جادویی میشه . هدف ما از مراقبه هم دقیقاً همین است . ما در موقع خواب به طور طبیعی وارد فاز آلفا میشیم و حتی در خوابهای عمیقتر ذهن ما در محدوده امواج تتا و دلتا هم قرار می گیره ، اما در این حالتهای قدرتمند و موثر ، سطح آگاهی ذهن تعطیل و غیرفعاله و پردازشهای ناخودآگاه ذهن ما جریان دارند . اما اگر بتونیم در حالتی که شعور آگاه و ذهن آگاه و تحت کنترلمون فعاله ، وارد فاز آلفا بشیم ، اون موقع پردازشهای آگاهانه ذهن ما هم مثل پردازشهای قدرتمند ناخودآگاه ، همون تاثیر جادویی رو پیدا می کنند و هدف از مراقبه هم دقیقاً همین هست . به عبارت ساده تر ، مراقبه باید منجر به ایجاد وضعیتی در ذهن باشه که فعالیتهای جاری و تحت کنترل آگاهانه ذهن ما که در حالت نرمال از جنس امواج ضعیف بتا هستند ، برای لحظاتی وارد فاز آلفا بشند تا ما بتونیم ، اون هدف ذهنی رو که در اینجا تجسم خلاق هست ، به شایسته ترین و قدرتمندترین شکل اجرا کنیم . اجرای 12 : اما دوستان ، مراقبه موثر اصولی داره ، که اگه با آگاهی از این اصول مراقبه رو انجام بدید ، موفق میشید به نتیجه دلخواهتون برسید . اصل اول اینه که ، یک مراقبه موثر در دو فاز همزمان کامل میشه و به نتیجه میرسه . فاز اول آرامش جسم هست و فاز دوم آرامش ذهن . در حین اجرای مراقبه ما همزمان باید جسم و انداممون رو از تنشها آزاد کنیم و اجازه بدیم بارگذاری از عضلات مختلف ما برداشته بشه و همزمان ذهنمون را از اغتشاش و تنشهای فکری آزاد کنیم و بارگذاری فکری رو از ذهنمون برداریم . یعنی برای اجرای یک مراقبه مفید هم باید روی اجزای مختلف جسممون تمرکز کنیم تا از تنشها آزاد بشه و هم بر ذهنمون تمرکز کنیم تا از محل تردد افکار فاصله بگیره . اصل دوم اینه که ، مراقبه نیازمند تکرار و تمرین هست و هر قدر ما بیشتر مراقبه کنیم در اجرای موثرتر و رسیدن به آرامشی عمیق تر و پایدارتر ، ورزیده تر میشیم . اصل سوم اینه که : برای اجرای یک مراقبه موثر و هدفدار ، اول از حالت مراقبه غیر فعال شروع کنید و بعد از اون برید سراغ مراقبه خلاق . به این معنی که در مرحله اول سعی کنید فقط به آرامش و بی فکری برسید و دقیقاً روی هیچ تمرکز کنید بعد از درک چنین آرامش خالی و تهی ، حالا می تونید روی موضوع مورد نظرتون تمرکز کنید و مراقبه رو جهت بدید و خلاقش کنید . اصل چهارم و اصل بسیار مهم این هست که در حین اجرای مراقبه همیشه در نظر داشته باشید ، شما در حال تلاش برای کسب حال جدید و خارق العاده ای نیستید ، قرار نیست وضعیت ناهمگون و غیر مترقبه ای رو تجربه کنید ، بلکه شما در حال درک حالت ناب و طبیعی خودتون هستید و دارید هماهنگی با طبیعت و خویشتن بی آلایشتون رو تجربه می کنید . دوستان روشها و تکنیکهای بسیار بسیار زیاد و متنوعی برای مراقبه وجود داره که شما می تونید از هر کدوم از این تکنیکهای زیبا و شایسته استفاده کنید . من اینجا قصد ندارم سراغ تکنیکها و روشهای مختلف مراقبه برم ولی از هر تکنیک و روشی که برای اجرای مراقبه استفاده می کنید ، این چند الگوی مشترک رو مد نظر داشته باشید . اولش ،زمان مراقبه هست . سعی کنید ، بهترین و مناسبترین زمان رو برای مراقبه انتخاب کنید . زمانی که از اغتشاشات محیط فاصله داشته باشید و فضای لازم رو برای اجرای مراقبه در اختیار داشته باشید . معمولاً بهترین زمانها برای مراقبه اول صبح بعد از برخاستن از خواب و یا اواخر شب پیش از خوابیدنه . در این زمانها ، معمولاً نزدیک فاز انتقال ذهن از منطقه آگاهی به بخش ناخودآگاه هست و در این مواقع بهترین بهره برداری رو از ذهن میشه انجام داد . دوم : توجه کافی به آرامش جسم قبل از آرامش ذهن هست . نیازه قبل از اینکه روی ذهنتون متمرکز بشید تنشها رو از جسمتون بردارید . در صورتی که همچنان تنش در عضلات شما باقی بمونه ، عموماً توفیق چندانی در کنترل ذهن نخواهید داشت . برای آزاد کردن اندام از تنشها ، عموماً روی تک تک اجزاء تمرکز می کنند و اونها رو رها می کنند . یا از نوک سر یا از کف پا شروع می کنند و مرحله به مرحله روی اندام مختلف تمرکز می کنند تا تنشها و استرسها از عضلات برداشته بشه . سوم : عمومی ترین روش برای تمرکز ذهن روی ناحیه خلاء یا بی فکری ، شمارش معکوس هست . برای اینکه ذهنتون رو آروم کنید و از افکار دور بشید ، معمولاً روی موضعی که هیچ فکری وجود نداره باید تمرکز کنید و شروع به شمارش معکوس کنید . شمارش معکوس باعث میشه ، توجه و تمرکز شما به رعایت توالی معکوس اعداد کم کم شما رو از افکار دور کنه و بهتون کمک میکنه تا روی بی فکری متمرکز بشید . روشهای دیگه ای هم برای تمرکز فکر وجود داره ، از جمله تمرکز روی یک صدا یاآوای خاص . نکته چهارمی که باز هم تاکید می کنم اینه که تکرار و تمرین ، شرط اصلی ورزیده شدن شما در اجرای یک مراقبه موثر و موفقه . و نکته آخر اینکه بیشتر از اونکه درگیر روش و تکنیک مراقبه بشید ، به نفس و ذات مراقبه دقت کنید . هدف اصلی شما از یک مراقبه موثر رسیدن به آرامش و سطح قدرتمند ذهن هست نه اینکه روش یا تکنیکی رو دقیق و با مراتب و مراسم کاملش انجام بدید ، سعی کنید در دام شایعی که اکثر افراد گرفتارش میشند ،گیر نکنید و اون محو شدن در شکل اجرای مراقبه است به جای درک ماهیت مراقبه . اجرای 13 : دوستان عزیزم ، همراهان ارزشمند ، با حمید تقدسی همراهید در ادامه کارگاه آموزشی پرورش نیروی راهنمای درون با تجسم خلاق . تجسم خلاق چیست . شاکتی گواین بیان میکنه : تجسم خلاق ، فن استفاده از نیروی خیال برای آفرینش خواسته ها در زندگی واقعی است . تجسم خلاق یا خلق تصاویر ذهنی موثر ، فرآیندیست که سازماندهی مجددی رو در تنظیم قدرتهای ذهنی ما انجام میده ، ساختاری رو در ذهن ما تشکیل میده که در حالت طبیعی و نرمال ما زمانی صاحب اون ساختار قدرتمند ذهنی میشیم که تجربه واقعیت هدف و درک هدف برای ما تکرار بشه . اما ما از مسیری میان بر ، استفاده می کنیم و با خیال پردازی خلاق اون ساختار قدرتمند رو بدون تجربه حقیقت و تنها با تصاویر مجازی در ذهنمون تشکیل میدیم و این ساختار قدرتمند و موثر ، مکانیزم رهیاب ناخودآگاه رو در ذهن ما برای کنترل پردازشهای مختلف و پراکنده ذهنی و تمرکزشون روی هدف ، فعال میکنه . تجسم خلاق ، مهارتی فوق العاده ارزشمند و کاملاً علمی و تکنیکی هست ، مهارتی که به طور خلاق ، فنی و هدفمند می تونه نتایج اعجاب برانگیزی رو برای ما همراه داشته باشه . تجسم ، یا تصویرسازی ذهنی ، فرآیند پیچیده و عجیب و غریبی نیست که ما با اون بیگانه باشیم و بخوایم اون رو فرا بگیریم . در واقع ما از کودکی با قدرت از موتور تجسممون استفاده می کردیم. از کودکی عادت داشتیم برای هر موضوع و سوژه ای به سادگی و با قدرت خیال پردازی کنیم و فرآیند خلق تصاویر ذهنی در دوران کودکی در ذهن ما به شدت فعال بود . زمانی که بزرگتر شدیم و تنوع و کیفیت پردازشهای ذهن در ما گسترده تر و پیچیده تر شد به تدریج تجسم در ذهن ما کم رنگ تر شد ، اما ما به هر حال و در هر وضعیتی در حال خلق تصاویر ذهنی هستیم و موتور تجسم ما پیوسته در حال فعالیته و عملاً در ذهن ما برای هر مفهوم تجربی یا عینی و ذاتی ، یک تصویر مختص به خودمون وجود داره . تک تک ما ، برای افرادی که می شناسیم ، چه اونها رو دیده باشیم یا فقط صداشونو شنیده باشیم ، یا از آثارشون شناختی داشته باشیم ، یک تصویر ذهنی ، تولید شده توسط موتور تجسممون ، در اختیار داریم . برای تمام اشیاء یا مفاهیم مختلف هم تصویر ذهنی بخصوصی در بایگانی ذهنمون سراغ داریم . ما برای هر مفهوم و سوژه ای ، مثلاً شب سرد ، دریای طوفانی ، قله دماوند ، عشق ، ترس ، محبت و هر موضوع دیگه ای هم تصویری در ذهنمون خلق شده ، سراغ داریم . تصاویری که توسط موتور تجسم ذهن ما تولید میشند . به طور کلی فرآیند تجسم یا خلق تصاویر ذهنی از قابلیتها و مختصات ذاتی ذهن ماست و این قابلیت و مهارتی نیست که نیاز به کسب اون داشته باشیم . اما ، تجسم خلاق ، فرآیند تصویرسازی کاملاً تکنیکی ، جهت دار و هدفمندی هست که نیاز به پرورش و سازماندهی داره و مهارتی برتر و قدرتمند و قابل فراگیری و بهره برداری موثر هست . تجسم خلاق ، به بیان دیگه هنر کنترل و بهره برداری موثر از موتور تجسم ذهن است . آنچنان که سازماندهی ذهن رو به نحوی دگرگون کنه تا بتونه همون ساختاری رو که در حالت طبیعی تنها به واسطه تجربه واقعی و حقیقی می تونست در ما شکل بگیره رو ایجاد کنه . اجرای 14 : قبل از اونکه تکنیکها و متدهای تجسم خلاق رو خدمتتون توضیح بدم ، لازم می دونم به دو تئوری قدرتمند ذهنی اشاره کنم . تئوریهایی که به نوعی بیانگر حقایقی شگرف و برتر در نظام هستی محسوب میشند . تئوری اول ؛ تئوری تبدیل انرژی هست . حتماً شنیدید که انرژی از بین رفتنی و نابودشدنی نیست و همواره از صورتی و شکلی به صورتی و شکلی دیگه تبدیل میشه . این یکی از قوانین محوری فیزیک هست . اما یافته های حیرت انگیز و پیشرفته علم فیزیک بخصوص در دهه های اخیر ، زمانی که انسان شناخت بهتری نسبت به ساختار مواد پیدا کرد و فیزیک کوانتوم مبنای بسیاری از تحلیلهای علمی قرار گرفت ، بیان میکنه ، هر چیز در نهایت از جنس انرژی هست . زمانی که ریزترین جز ماده رو بررسی می کنیم و به توده ای از انرژی می رسیم . از طرف دیگه اثبات شده انبوه طیفهای مختلف از انرژیهای نامرئی و ناشناخته اطراف ما رو فرا گرفته و جالب اینکه تمام فعل و انفعالات غیرمادی اجزای وجودی انسان و سایر اجزاء طبیعت هم ، به نوعی تاثیرگذار و تاثیرپذیر از همین انرژیهاست و اگه تمام این دانسته ها و باورهای شگرف رو در کنار هم بذاریم ، می تونیم نتیجه ای حیرت انگیز رو درک کنیم و این نتیجه و حقیقت تکان دهنده اینه که هر آنچه هست از یک جنس ، و همه هم جنس و همه از جنس انرژی متعالی که در اشکال و صورتهای مختلف ظاهر میشند . همه از یک جنسند ، ماده ، انرژی و افکار ، همه از جنس انرژی متعالی هستند . واقعیتهای زندگی ما از همون جنسی هستند که افکار ما از همون جنس تشکیل شدند و تصاویر مجازی ذهن ما از همون جنسی هستند که اجسام واقعی شده در مسیر زندگی ما از همون جنس ساخته شدند و همه از جنس و ماهیت انرژی متعالی هستی هستند . و از اونجا که انرژی فناناپذیره و از صورتی به صورت دیگری تبدیل میشه ، پس کاملاً علمی و قابل پذیرشه اگه افکار و تصورات ما تبدیل به واقعیت زندگی ما بشند . این مبحث ، موضوعی بسیار مفصل و قابل تعمقه که در این کارگاه آموزشی مجال مناسبی برای پرداختن بهش نیست . به امید خدا در یک برنامه دیگه به طور مفصل درباره این موضوع تکان دهنده براتون صحبت خواهم کرد ولی اینجا به درک همین حقیقت بسنده کنید که ، هرآنچه موجود است در عرصه هستی اعم از حقایق ملموس زندگی و یا پرداخته های مجازی ذهن ما همه از جنس انرژی متعالی هستند و همه قابل تبدیل از شکلی به شکل دیگر هستند . اما تئوری دوم که زیاد ازش شنیدید ، عبارتست از تئوری جذب . این قانون در تمام اجزاء هستی کاملاً محسوس و مشهوده ، در نظام هستی همواره مشابها و همگونها همدیگر رو جذب می کنند ، بهم می پیوندند و ماهیتشون وابسته به هم هستند و در نهایت پیوستگی و اتحاد بین اونها برقرار خواهد شد . مطابق با این قانون ، شرایط و حال و هوای موجود زندگی شما جذب کننده تجربیات جدید و شرایط جدیدی از جنس شرایط و تجربیات قبلی هست . داشته های فعلی شما جذب کننده خواسته های جدید از جنس داشته های موجودند و همین طور خواسته ها ، آرزوها و تصوراتی که در عالم مجاز جزو ماهیت شما شدند و چنان باورپذیر شدند که به درک اونها هر چند در عالم مجاز نایل اومدید ، جذب کننده حقایق و واقعیتهایی از جنس خودشون هستند . تصور ذهنی شما ، جذب کننده حقایقی هم جنس در مسیر زندگی خواهند بود . چرا که طبق قانون جذب ، همواره هم جنسها و مشابها به سمت یگانگی و اتحاد پیش می رند . بنابراین اون تصاویر ذهنی رو که با موتور تجسم خلاق ، خلق می کنید و چنان بهش ایمان مییارد که ساختار ذهنی شما ، که تفکیکی بین خیال و حقیقت قائل نیست ، با اون تطبیق پیدا کنه ، قطعاً زمینه ساز حدوث حقایق و واقعیتهایی هم جنس خودش هست . اجرای 15 : دوستان عزیز ، تو این بخش اجازه بدید ، یک تمرین بسیار ساده تجسم خلاق رو همراه هم انجام بدیم . آماده اید ، شروع می کنیم . موضوعی رو که مورد علاقه شماست ، یا آرزوی ساده ای رو که در دسترس شماست بهش فکر کنید . خیلی ساده و راحت ، فقط بهش فکر کنید . بعنوان تمرین اولیه تجسم اصلا نیاز نیست ، آرزوی دور دست رو رویایی مدنظرتون باشه . یه هدف ساده و ابتدایی در دسترس هم کفایت می کنه . مثلاً خریدن یک گوشی موبایل مورد علاقه . به داشتنش فکر کنید و اینکه براتون مهمه که اون نوع گوشی رو بخرید و اینکه واقعاً اراده کردید تا تهیش کنید . به اینکه به همین زودی قطعاً اون گوشی مال شما خواهد بود . حالا زمانی مناسب و مکانی خلوت رو انتخاب کنید و بی دردسر و بی فشار یک مراقبه ساده رو انجام بدید . تمرکز کنید ، اول آرامش جسم ، روی تک تک عضلات و اندامتون به ترتیب از فرق سر تا نوک پا یا برعکس تمرکز کنید و به نوبت هر کدوم از اونها رو آزاد کنید ، از تنشها رها کنید ، حالا با شمارش معکوس سعی کنید به هیچی فکر نکنید ، فکرتون رو متوجه یک محوطه خلاء کنید که شامل هیچی نیست و چندین شماره به طور معکوس بشمارید . زمانی که احساس کردید ذهنتون کاملاً آروم شد ، حالا به خواستتون فکر کنید و سعی کنید یک موقعیت رویایی رو همراه آرزوتون تصور کنید . با تمام جزئیات ، هر قدر جزئیات بیشتر و محسوس تر باشه ، احساستون بیشتر باید تحریک بشه . تو این حالت جملات مثبت و تاکیدی که قبلاً آماده کرده بودید چندین بار تکرار کنید . من به خواسته ام رسیدم ، این شرایط چقدر برایم لذت بخش است . در پایان تجسم خلاق رو با یک جمله تاکیدی محکم و قاطع خطاب به خودتون خاتمه بدید . من آنچنان قدرتمندم که آرزوها همه در دسترس من هستند . اجرای یک فرآیند تجسم خلاق واقعاً به همین سادگی هست . با تجربه و تمرین می تونید عضلات تجسمتون رو قوی تر و موثرتر کنید و این فرآیند رو شایسته تر و قدرتمندتر انجام بدید . دقت کنید ملاک شما برای ارزیابی کیفیت تجسم خلاقتون دو تا موضوعه . اول سطح و عمق آرامش ذهنی و کیفیت مراقبه ای که انجام میدید . چقدر راحت وآرام میشید ، چقدر به عمق ذهنتون وارد میشید ، چقدر از افکارتون دور میشید و چقدر وارد سطح آلفای ذهنی میشید و دوم ، میزان برانگیختگی احساس شما از درک تصویر ذهنی هست . هر قدر احساس شوق و اشتیاق و لذت شما از درک تصویر ذهنی شدید تر و عمیق تر بشه فرآیند تجسم خلاق رو با کیفیت بهتری انجام دادید . اجرای 16 : اجازه بدید تو این قسمت به دو تا مشکل و مانع شایع و رایج در بحث تجسم خلاق اشاره کنم . موانع معمولی که بسیاری از افراد ، وقتی سعی می کنند تا از تکنیکهای تجسم خلاق استفاده کنند، گرفتارش میشند . اولین مشکل جدی که افراد برای تجسم خلاق باهاش برخورد می کنند ، گرفتار شدن در خود ماهیت تجسم هست . بسیاری از افراد میگند من نمی تونم تجسم کنم ، نمی تونم تصویرسازی ذهنی رو انجام بدم ، قدرت خیال پردازی ندارم ، اون تصویری رو که باید ، نمی تونم تو ذهنم بسازم و تصورش کنم وقتی چشمهامو می بندم و می خوام موقعیتی یا موضوعی رو تجسم کنم چیزی نمی بینم . این حرف ، از پایه و اساس حرف غلطیه . این ادعا که فرد نمی تونه تصویر مورد نظر رو تجسم کنه ، ادعای غیرممکنی هست . در واقع همه افراد ، ذاتاً این توانایی رو دارند تا تصاویر مورد نظر رو در ذهنشون تجسم کنند . همه افراد . همین الان چشمتون رو ببندید . فیزیک صورت من چه شکلیه ، اصلاح ریش و سبیلهام چه مدلیه . چه پیرهنی چه کتی پوشیدم . همتون خیلی راحت جواب این سوال ها رو دادید . اما چطور تونستید پاسخ بدید . در واقع شما برای پاسخگویی به این سوالات ، به اندوخته اطلاعات و دانسته های ذهنیتون مراجعه نکردید ، چون قبل از این دلیلی وجود نداشته تا چنین اطلاعاتی رو در بایگانی ذهنتون ثبت کنید . در واقع هر اطلاعاتی که در بایگانی ذهن ما ثبت میشه ، پاسخ به سوالاتی هست که طی فرآیند تفکر ما از خودمون بپرسیم . ما در موقعیتی قرار نگرفتیم تا به این موضوع فکر کنیم و چنین سوالاتی از خودمون بپرسیم و چنین دیتاهایی رو وارد مغزمون کنیم . ولی جواب این سوال رو که حمید تقدسی چه شکلی هست ، بدون این که مستقیم ببینیمش میتونیم بدیم . بدون این که اطلاعاتی رو ثبت شده در این زمینه در مغزمون سراغ داشته باشیم . این فرآیند دلیل کاملاً روشن و مشخصی هست که ما به راحتی توانایی خلق تصاویر ذهنی رو داریم . وقتی از شما می پرسند ترکیب صورت فلانی چه شکلیه شما بدون اینکه اطلاعاتی رو در این زمینه ثبت شده در مغزتون داشته باشید ، می تونید جواب بدید ، چون به سرعت تصویر ذهنی مورد نیاز رو خلق می کنید ، نگاهش می کنید و باهاش ارتباط برقرار می کنید و پاسخ سوالهاتون رو با نگاه کردن به این تصویر ذهنی پیدا می کنید . بنابراین ، همه ما به سادگی و به طور غریزی امکان تصاویر ذهنی مورد نیازمون رو داریم و اگر فکر می کنیم که عاجزیم از خلق و درک تصاویر ذهنی مورد نیاز ، معنی و مفهومش اینه که در سطح آگاهی با این فرآیند ساده و جاری در ذهنمون غریبه ایم ، نمی تونیم ارتباط ذهنی که با تصاویر مجازی خلق می کنیم و این ارتباط به روشنی وجود داره رو درک کنیم و این نیاز به تکرار و تمرین و تمرکز داره . اما مشکل دوم در اجرای موفقیت آمیز فرآیند تجسم خلاق ، مشکل برقراری ارتباط موثر و احساسی با تصاویر ذهنی هست . بسیاری از افراد ، نمی تونند اون طور که باید و شاید با تصاویر ذهنی مورد نظرشون ارتباط برقرار کنند ، درکش کنند ، لمسش کنند و احساسش کنند . اون برانگیختگی احساسی که نیاز هست در تقابل با تصاویر ذهنی در اونها ایجاد نمی شه و تصاویر ذهنی خلق شده اون خاصیت و تاثیرگذاری رو که باید داشته باشند ، ندارد . دو علت اصلی می تونه وجود داشته باشه ، که مانع اصلی برقراری ارتباط موثر با تصاویر ذهنی بشه. اولین علت ترسه ، به عبارتی ما در بسیاری از مواقع مشابه به طور ناخودآگاه از اون تصویر ذهنی ایده المون وحشت داریم . می ترسیم از تصور ، تصویری که دلخواهمون هست ، ترسی که شاید کاملاً نهفته و ناخودآگاه باشه . شاید هدف اصلی ما ثروتمند شدن باشه و برای سازماندهی ذهن مناسب جهت رسیدن به این هدف ، از تجسم خلاق و خلق تصاویر ذهنی استفاده می کنیم . اما نمی تونیم با تصویر ذهنی اون انسان ثروتمند و قدرتمندی که از خودمون می سازیم ارتباط برقرار کنیم . چرا که در ناخودآگاه از تصور نقش انسان ثروتمند می ترسیم . می ترسیم از اینکه تبدیل به انسان ثروتمندی بشیم و این ترس و وحشت نامرئی در سطح آگاهی ما ، مانع جدی برای برقراری ارتباط موثر با تصویر ذهنی هست . چنین ترسی می تونه علتهای نهفته و ناخودآگاهی داشته باشه ، شاید ما تصور ناهنجاری از آدمهای ثروتمند داریم . شاید در ناخودآگاه از تبعات جانبی ثروتمند شدن بیزاریم و شاید فکر میکنیم با تحصیل ثروت ، داشته های باارزش دیگری رو از دست می دیم . اما دومین مشکل اصلی برقراری ارتباط موثر با تصاویر ذهنی ، این هست که ما نمی تونیم اون تصویر رو باور کنیم و بهش ایمان بیاریم . تصور ذهنی ما اونقدر برای ما بعید و غیر قابل پذیرش هست که هر قدر سعی می کنیم ، امکان برقراری لینک احساسی مناسب با تصویر ذهنیمون رو نداریم . شما اگه سعی کنید تصور کنید در کره مریخ پیدا شدید و اونجا قدم می زنید ، طبیعی هست که نتونید ارتباط احساسی موثری با این تصویر برقرار کنید . چنین تصاویر بعید و غیر قابل پذیرشی ، کاربرد موثر و چندانی در فرآیند تجسم خلاق ندارند . برای برطرف کردن این مشکل یا باید تصاویر ذهنی رو انتخاب کنید که پذیرش اون براتون بعید و غیرممکن نباشه و یا نظام ادراکی و باورهاتونو به نحوی دستکاری کنید تا تصاویر براتون باورپذیر و محسوس بشه . اجرای 17 : دوستان عزیزم ، همراهید با حمید تقدسی در ادامه بحثمون درباره تجسم خلاق . اینجا مایلم ، 5 روش و 5 تکنیک موثر رو برای اثربخشی بیشتر و قدرتمندتر فرآیند تجسم خلاق بهتون پیشنهاد کنم . روش اهداف ، آنالیز مختصات هدف هست . هر قدر شما اطلاعات دقیق تری از مختصات هدفتون داشته باشید ، اون رو بهتر بشناسید و تحلیل کنید می تونید مختصری شفاف تر و واضح تر از هدف و خلق کنید و هر قدر تصویر شما شفافیت و وضوح بیشتری داشته باشه و شامل جزئیات کاملتری باشه ، تاثیر قدرتمندتر و عمیقتری روی ذهنتون و سازماندهی نیروهای درونیتون خواهد داشت . بنابراین هر قدر شناخت شما از هدف دقیق تر ، شفاف تر و جزئی تر باشه ، فرآیند تجسم خلاق رو با تاثیر و قدرت بیشتری انجام خواهید داد . تکنیک دوم این هست که تصویر ذهنی شما ، لزوماً باید اطلاقی از زمان حال داشته باشه نهآینده . تصویر ذهنی مورد استفاده تون باید موقعیت و سوژه رو در زمان حال به شما نشون بده . اگه دنبال جایگاه شغلی بالاتری هستید ، دنبال ثروتی هستید و دنبال موفقیتی می گردید ، تصاویر ذهنی شما باید شما رو در وضعیتی نشون بده که همین حالا اون مقام ، اون ثروت یا اون موقعیت رو تصاحب کردید . اگر تصویر ذهنی موقعیتی در آینده ها رو برای شما ترسیم کنه که هنوز بهش نرسیدید اون تاثیر گذاری مورد نظر رو نخواهد داشت . احساس شما باید الان و اکنون رو درک کنه و شما الان باید بتونید احساسی رو تجربه کنید که در زمان درک هدف تجربه خواهید کرد . سومین نکته ای رو که باید روی اون تاکید کنم چیزی جز تکرار و تمرین بیشتر نیست . برای اونکه قدرت و تاثیرگذاری و بهره برداریتون از تجسم خلاق رو افزایش بدید ، نیاز به تکرار و تمرین مستمر دارید . تجسم خلاق هم مثل سایر مهارتها ، با تکرار و تمرین هست که بهتر و موثرتر عمل می کنه و کیفیتش افزایش پیدا می کنه . تکنیک چهارمی که باعث میشه تجسم خلاق ما عمق و تاثیرگذاری بهتری پیدا کنه ، تزریق انرژی و احساس مثبت هر چه بیشتر و بیشتر هست . زمانی که هدف و آرزویی رو تجسم می کنید و تصویر ذهنی هدف رو در ذهنتون خلق می کنید ، روش تمرکز می کنید و باهاش ارتباط برقرار می کنید ، هر قدر بتونید انرژی مثبت و شوق و اشتیاق و احساس لذت و آرامش بیشتری رو جانشینش کنید ، نتیجه خیلی بهتر و مطلوبتری از تجسم خلاقتون می گیرید . سعی کنید شرایط صحنه سازی و تصویرسازی ذهنی شما تا جایی که امکان داره حتی به اغراق و دروغ هم که شده شرایطی رو ایجاد کنه تا احساس لذت و شور و نشاط بیشتری رو در شما ایجاد کنه . اگه مثلاً خرید اتومبیل گرون قیمتی رو تجسم می کنید ، صحنه هایی را به عنوان بک گراند تصویر ذهنتون در نظر بگیرید که شامل احساسات زیباتر و مثبت تری بشه . مثلا تصویر ذهنی اتومبیل رو با پیش زمینه یک مسافرت رویایی و خاطره انگیز با کسانی که دوستشون دارید و بهترین مکانی که برای مسافرت می تونید در نظر بگیرید ، تجسم کنید . تکنیک پنجم برای اثربخشی بیشتر و موثرتر تجسم خلاق ، استفاده از جملات تاکیدی ، حین تصویرسازی ذهنی هست . عبارات تاکیدی که انسان خطاب به خودش به کار می بره و بیان می کنه ، می تونه نقش مهمی رو در تاثیربخشی بهتر و بیشتر تصاویر ذهنی بازی کنه . به بیان دیگه جملات تاکیدی که بر فرآیند مکالمه با خویشتن بیان بشند ، استحکام و پایداری و اثربخشی بیشتری رو برای تصاویر ذهنی ایجاد می کنند . چرا که در فرآیند مکالمه با خویش در حقیقت شکلی از همون فرآیند تفکر هست . گردش افکار در ذهن ما ، معمولاً همراه هست با یک مکالمه درونی و ما همیشه در حال صحبت با خودمون هستیم . امروز باید فلان کار رو حتماً انجام بدم . با فلانی چقدر بد برخورد کردم . فرا اگر فلان مکان حضور پیدا کنم خیلی مناسبه . این جملات ضربی ، جریان طبیعی گردش فکر برای تصمیم گیری هست . همین طور ما برای ارزیابی و ارزشگذاری خودمون هم وقتی در حال تفکر هستیم ، مدام با خودمون گفتگو می کنیم . من واقعاً آدم خوش شانسی هستم . من می تونم اون کار رو انجام بدم یا اینکه من اعتماد به نفس لازم رو ندارم . من به اندازه کافی جذاب نیستم . فرآیند تفکر در ذهن ما ، گردش پردازشهای آگاهانه است برای حصول یک نتیجه و فرآیند تفکر همیشه در بخش آگاهی ما مصادف هست با نوعی مکالمه مداوم با خویشتن و این گفتگوی درونی، دقیقاً جهت گیری تفکرات ما رو روشن میکنه . حالا برای اونکه عمق و تمرکز بیشتری روی تصاویر ذهنی که در فرآیند تجسم خلاق ، خلق کردیم داشته باشیم ، بهتره جهت افکارمون رو هم به سمت اون تصویر هدایت کنیم . و تکنیک کاربردی برای بسیج جریان افکار به سمت تصویر ذهنی ، استفاده از جملات تاکیدی هست . چرا که بیان چنین جملاتی و خطاب واژه ها و جملاتی هدایت شده و از پیش طراحی شده با خویشتن باعث میشه که افکار ما همیشه در چهارچوب مکالمه درونی نمایش داده میشند ، این بار با یک سیکل معکوس از نمایش واژه ها تاثیر بگیرند و به سمت تصویر ذهنی ما بسیج بشند . به بیان ساده تر ، نقش جملات تاکیدی در تقویت تصاویر ذهنی رو این طور میشه توضیح داد که ما قصد داریم جریان افکارمون رو ، روی تصویر ذهنی متمرکز کنیم . افکار ما می تونند توسط جملات طی فرآیند مکالمه درونی نمایش داده بشند . حالا اگه چنین نمایشی رو از پیش طراحی شده و هدایت شده اجرا کنیم ، افکار ما جهت می گیرند ، یعنی بیان جملات تاکیدی خاص ، افکار ما رو متمرکز میکنه و جهت میده به سمت تصویر ذهنی مورد نظر و به این ترتیب تصویر ذهنی به شکل مناسبی تقویت میشه . بعنوان مثال ، فرض کنید من جلسه بسیار مهمی با مقام مسئولم در پیش دارم و باید او رو به موضوعی متقاعد کنم که پذیرشش براش سخته . میام ، از تجسم خلاق استفاده می کنم . تصویر ذهنی صحنه ای رو در ذهنم بازسازی می کنم که من با قدرت ، جلسه مورد نظر رو برگزار میکنم ، رئیسم رو تحت تاثیر قرار میدم ، و به نتیجه مورد نظرم میرسم . اینجا برای تقویت این تصویر ، از جملات تاکیدی که قبلاً آماده کردم ، استفاده می کنم . به این معنی که موقع مراقبه و تجسم این جملات را خطاب به خودم بیان می کنم . مثلاً من به شایستگی می تونم ، رئیسم رو متقاعد کنم . من قابلیت تاثیرگذاری شگرفی بر رئیسم دارم . فن بیان و منطق قدرتمند من باعث پیروزی در این جلسه خواهد شد . بیان چنین جملاتی باعث میشه ، جریان طبیعی تفکرات من به نحوی تاکیدی و مثبت روی تصویر ذهنی مورد نظرم متمرکز بشه . اجرای 18 : در رابطه با بکارگیری جملات تاکیدی برای تاثیربخشی بیشتر فرآیند تجسم خلاق توجه شما رو به چند نکته مهم جلب می کنم . اول اونکه عبارت تاکیدی شما ، زمان حال رو خطاب قرار بده نه آینده . به جای اینکه بگید من با قدرت عمل خواهم کرد ، بگید من انسان قدرتمندی هستم . استفاده از زمان حال در عبارات تاکیدی باعث میشه جریان افکار ، تصاویر ذهنی رو با شرایط موجود و در دسترس فعلی تقویت کنه . نکته دوم اینکه حتما جملات شما در قالب مثبت بیان بشه ، نه منفی . نگید من می توانم از شر این دردسر سخت رها شوم . بگید من به شایستگی این موضوع را حل می کنم . تاثیرپذیری ضمیر ناخودآگاه ما از جریان تفکرات در سطح آگاهی به صورت کری و ماهیتی هست نه مفهومی . زمانی که در جمله شما عبارات دردسر و شر وجود داره ، ناخودآگاه شما از این مفاهیم منفی ، مستقل از جهت گیری نهایی آگاهی شما تاثیرپذیره . نکته سوم سعی کنید عبارات تاکید کوتاه ، ساده و مستقیم باشند تا تاثیر بیشتر و عمیق تری را در جریان هدایت و تمرکز تفکرات شما را بازی کنند . نکته چهارم سعی کنید نوع عبارات تاکیدی که انتخاب می کنید تضاد ، دگرگونی در سطح عواطف و احساسات شما ایجاد نکنند . در حالیکه احساس می کنید نیاز به آرامش دارید مثلاً از جملاتی که دال بر خطر کردن هستند استفاده نکنید . نکته پنجم اینکه سعی کنید جملاتی رو برای تاکید در تجسم انتخاب کنید هر چه بیشتر براتون باورپذیر و قابل درک باشند . شاید چنین جمله ای که مثلاً من مجهز به نیروهای بیکران کیهانی و انرژیهای جادویی کائنات هستم به لحاظ پذیرش ادراکی ، اون رابطه باورپذیری لازم رو با شما برقرار نکنه . نکته ششم اینکه ، بهترین زمان رو که همون عمیق ترین و ژرف ترین لحظات مراقبه هست برای بیان جملات تاکیدی استفاده کنید . نکته هفتم اینکه برای بکارگیری جملات تاکیدی از روشهای مختلفی می تونید استفاده کنید . آهسته و با تکرار زمزمه وار ، یا با صدای بلند و قاطع و یا با نوشتن و یا با نصب در جایی که رویت بشه . همه اینها می تونه تفکرات ما رو جهت بده و متمرکز کنه . اجرای 19 : دوستان و همراهان ارزشمندم ، در پایان این کارگاه آموزشی چند تا نکته مهم رو حائز اهمیت رو درباره تجسم خلاق ، مجدداً خدمتتون یادآوری می کنم . فرآیند تجسم خلاق رو به صورت عادت منظم و جزئی از زندگی خودتون در بیارید و سعی کنید در مسیر هدف گیری و حرکت به سمت اهداف حتی تصویرسازی ذهنی و موتور تجسم خلاقتون رو فعال و فعالتر کنید . نکته مهم بعدی این که تصویر ذهنی مناسب و شایسته ای که اون تاثیر لازم را در سازماندهی قوای ذهنی شما بذاره ، باید شامل سه عنصر اصلی و مهم باشه . اول آرزو ، دوم باور و سوم پذیرش . تصویر ذهنی مناسب باید نشون بده شما واقعاً چیزی رو می خواید ، با تمام وجود ، اون چیزی رو که در این تصویر طلب می کنید باید باور قبول و دریافتش براتون امکان پذیر باشه و همین طور شایستگی پذیرش اون موهبتی رو که تصویر ذهنیش رو خلق کردید برای خودتون قایل بشید . نکته بعدی اینکه نوع تجسم شما باید توام باشه با این پیش فرض که شما در سایه یک همگونی و همراستایی مطلق با نظام هستی و عرصه کائنات چیزی رو خواستید و طلب کردید و خواستید شما یک ناهنجاری و ناهمگونی در نظام هستی تلقی نشه . اگه دنبال کسب توانمندی هستید که در نظام موجود هستی با تعریف موجودیت و ماهیت شما هم خونی نداره ، عملاً این ناهنجاری تاثیر فرآیند شما رو از بین خواهد برد . و نکته آخر اینکه فرآیند تسجم خلاق و سایر تکنیکها ، روشها و الگوهایی که برای بازیابی با قوای نهفته ذهنی ارائه میشند ، صرفاً در جهت خیر و منفعت جمعی عمل می کنند و با جهت گیری منفی ، شر وآزار رساندن به شخص دیگری فعال نخواهند شد . دوستان عزیزم ، آنچه که در طول این برنامه خدمتتون ارائه کردم ، راه اندازی نیروی راهنمای درونی بود ، با استفاده از تکنیکهای تجسم خلاق . تا دیدار شما ، در برنامه های بعدی ، براتون آرزوی موفقیتهای پی در پی و سرشارتر دارم . خداوند حافظ و نگهدارتون .
کارگاه آموزش مدیریت احساسات اجرای 1 : به نام دانای هستی بخش . دوستان عزیز ، همراهان ارزشمند . حمید تقدسی هستم . همراه شما در کارگاه آموزشی مدیریت احساسات . هدف ما در این برنامه ، نگرشی جدید به ماهیت احساسات بعنوان یکی از مهمترین اجزای وجودی و ماهیت بخشی ماست . قصد داریم ، با جریان گردش احساسات ، به خصوص در منطقه ناخودآگاه ذهنمون بیشتر آشنا بشیم و با شناخت فرآیندهای تاثیرگذاری احساسات بر سایر شاخصهای جسمی و روحیمون ، مکانیزمهای کنترلی اون رو فرا بگیریم . من فکر می کنم که ما احساس رو می تونیم بعنوان مهمترین و مقدس ترین اجزاء وجودیمون در نظر بگیریم . احساسات در واقع ارزشمندترین دارایی انسان محسوب میشند و این احساس هست که ارزش داشته های ما رو تعیین میکنه . در واقع مقصود اصلی ما از درک هر هدفی رسیدن به احساسی خاص هست . ثروت ، قدرت ، اعتبار ، عشق ، معنویت و تمام این موهبتهای ارزشمند در ذات خودشون برای ما مفهوم چندانی ندارند و ما بیش از اونکه دنبال درک واقعی چنین اهدافی باشیم ، به دنبال درک احساس خاصی هستیم که به واسطه درک این اهداف باید در ما شکل بگیره . دنبال پول هستیم . نه به خاطر بیشتر شدن صفرهای حساب بانکیمون بلکه به دنبال درک احساس خاصی هستیم که می تونه تلفیقی از احساس آرامش ، قدرت ، نشاط و یا حتی سلطه طلبی ، یا انتقام باشه . دنبال جلب عشق انسانی دیگر هستیم . باز هم به خاطر درک نوعی احساس شبیه لذت ، امنیت و آرامش . دنبال معنویت و ارتقاء رابطه خودمون با مبدا هستی می گردیم ، باز هم به خاطر درک نوعی احساس که می تونه احساس تکامل ، آسودگی و امنیت باشه . و ما هر چه که می خواهیم و جستجو می کنیم برای درک یک احساس خاص هست . احساسی که چه بسا به سختی دشواری و بسیار گران قیمت و پرهزینه بهش برسیم و یا شاید به سادگی و با کمترین هزینه بتونیم درکش کنیم . ولی نکته بسیار مهم و تعیین کننده برای ما اونجا روشن میشه که ، مهم نیست با چه هزینه ای ما به احساس مطلوب دست پیدا کنیم ، بلکه درک احساس متعالی می تونه مقصود اصلی ما باشه . اگر من با خرید یک دوچرخه بتونم بیشتر از شمایی که یک ماشین مدل بالا می خرید ، به احساس شادی و نشاط و آرامش برسم ، من بردم . کیفیت هر لحظه رو تجربه احساس همون لحظه تعریف میکنه ، نه وزن داشته های ما در اون موقعیت . اجرای 2 : احساسات در واقع هوش هیجانی ما محسوب میشند و کاربردی ابزاری برای ما دارند . همونطور که افکار ما ، هوش منطقی ما هستند ، احساسات هم هوش هیجانی ما به حساب می یاند . کاربرد افکار و پردازشهای منطقی ذهن ما چی هست . ما به پردازشهای فکری نیاز داریم تا بتونیم وضعیت خودمونو مشخص کنیم ، تا بتونیم درکمون رو از موضوعات سازماندهی کنیم ، تا بتونیم تصمیم بگیریم . بعبارتی افکار ابزارهای کاربردی ما هستند تا واکنشهای ما تنظیم بشند . یکی از بهترین وظایف و نقش آفرینی احساسات ، بعنوان بخش دوم هوش ما ، یعنی هوش هیجانی هم همین هست . احساسات هم می تونند بعنوان ابزار بسیار مهم و تعیین کننده برای سازماندهی و تنظیم مطلوب ما محسوب بشند . همون طور که افکار ما ، همواره برامون حامل پیامند ، احساسات هم همیشه حامل پیام خاصی هستند . ولی فرقش اونجاست که زبان ابلاغ پیام افکار برای ما کاملاً مستقیم و روشن هست و به عبارتی پیام افکار ما عمدتاً در سطح شعور آگاهمون مخابره میشه و در سطح آگاهی ذهن پردازشها ساده و مستقیمند ولی تاثیرگذاری و ابلاغ پیام احساسات ما عمدتاً در سطح ناخودآگاه ما جاری میشه و پیام احساسات مثل پیام افکار ساده و مستقیم نیست و به عبارتی ما برای بهره مندی موثر از هوش هیجانمون باید زبان برقراری ارتباط با احساساتمون رو یاد بگیریم . اجرای 3 : احساسات چه مثبت و چه منفی ، پردازشهای هوش هیجانی ما هستند . احساسات مثبت و احساسات منفی هر دو حامل پیامهایی مشخص برای ما هستند . پیام احساس مثبت می تونه این باشه که شرایط مطلوب و مرتبه ولی پیام احساس منفی این هست که نیاز به تغییر در شرایط موجود دارید ، بنابراین احساسات منفی در طبقه بندی هوش هیجانی اهمیت بسیار زیادتری برای ما دارند . اصولاً در منطق هوش هیجانی ، نفس مفهوم احساس منفی و احساس مثبت ، معنای چندانی نداره . احساس معنای ذاتی خودش رو داره و اون چیزی جز تشریح یک وضعیت و ابلاغ یک پیام نیست. این نوع واکنش ، نسبت به یک احساس هست که به اون برچسب منفی یا مثبت می زنه . مثلاً اگر بهتون خبر بدند ، فلان تیم فوتبال باخت ، شنیدن این خبر ، می تونه احساسی رو در شما جاری کنه . اما واکنش شما به این احساس تابع این هست که اولاً اصلاً اهل فوتبال باشید یا نه ، ثانیاً چقدر فوتبال مسابقات براتون مهمه ، ثالثاً طرفدار چه تیمی هستید ، رابعاً در اون وضعیت چه احساسات موازی در شما جریان دارند و همین طور شرایط مختلف دیگه ای که همشون در نوع واکنش شما به این احساس تاثیرگذار هستند و وابسته به تمام این عوامل خبر شنیدن باخت مثلا تیم استقلال می تونه ، احساس به شدت منفی ، کمی منفی ، کاملاًً نرمال مثبت یا به شدت مثبت رو در شما ایجاد کنه . ذات هر احساسی که در وجود ما شکل می گیره ، کاملاًً بی طرفه و این تنظیمات درونی ما هست که اون احساس رو برای ما چنان تفسیر می کنه تا برای ما مثبت یا منفی بشه . کیفیت تاثیر هر احساس در وجود ما ، دقیقاً میتونه پیام خاص اون احساس رو برای ما روشن کنه . اجرای 4 : دوستان عزیزم ، با حمید تقدسی همراهید در ادامه کارگاه آموزشی مدیریت احساسات . دوستان توجه داشته باشید ، منشأ خلق هر احساسی در وجود ما ، در واقع اجرای نوعی فرآیند متعادل سازی هست . معنی این فرآیند متعادل سازی این هست که زمانیکه محرک یا محرکهایی در معرض تجربه ما قرار می گیرند و این محرکها به نوعی برای ما تفسیر میشند که تعادل موجود ما رو بر هم میزنند ، ذهن ما وظیفه داره در کوتاهترین زمان تعادل رو به ما برگردونه و برای شکل گیری این تعادل ، احساسی در ما به وجود میاد که این احساس در تقابل با محرکهایی که وضعیت متعادل ما رو مخدوش کرده بودند تعادل رو به سیستم جسمی و روحی ما بر می گردونه . مثلاً زمانی که در خیابون در حال رانندگی هستیم ، در هر لحظه عبور و مرور سایر اتومبیلها ، دیتاها و محرکهای مختلفی رو به ذهن ما ارسال می کنند . ولی این محرکها تعادلی رو در ما به هم نمیزنند . حالا فرض کنید یکی از این محرکها یا یکی از این اتومبیلها با ماشین شما تصادف کنه . این محرک می تونه تعادل سیستم ذهنی شما رو به هم بزنه و تعادل شما متناسب با نوع تفسیر شما از این محرک عینی تصادف به هم می خوره . حالا هم وزن تعادل بر هم خورده شما ، احساسی در شما به وجود میاد که درک این احساس شما رو متعادل می کنه . ناراحت میشید ، عصبانی میشید ، احساس ندامت می کنید ، احساس گناه یا احساس خجالت یا احساس ترس یا هر احساس دیگه ای در واقع داره شما رو متعادل میکنه . چرا که این احساسات واکنشهای رفتاری رو در سیستم جسمی و روحی شما به وجود می یارند که تا این واکنشهای از پیش طراحی شده رو اجرا نکنید ، احساس آرامش نخواهید کرد . به این ترتیب می تونیم ، احساسات رو فرآیند تفسیر ناخودآگاه ما از محرکهای محیطی تعبیر کنیم. به این معنی که وقتی احساسی منفی در ما به وجود میاد در تفسیر ما از محرکی که به ما وارد شده یک تفسیر نامطلوب و ناهنجار هست . در حالیکه این محرک می تونه در شخص دیگه ای احساس بی تفاوتی یا حتی احساس مثبت رو ایجاد کنه . چون تفسیر ما از محرکهای دریافتی با هم فرق میکنه و این وابسته به ساختار پردازشهای ذهنی در وجود ماست . دوستان خوب به این نکته توجه کنید که ، احساسات منفی همواره هدف و جهت گیری کاملاًً مثبتی دارند ، اونها فراخوانهایی هوشمندانه برای تغییر و بهبود وضعیت هستند . و در نهایت لازمه که به خوبی از قدرتمند حیرت انگیز احساساتمون آگاه باشیم . چرا که احساسات در وجود ما ، شاخص قدرتمندی هستند که بر هر سه سامانه اصلی وجود ما یعنی شعور آگاه ، ضمیر ناخودآگاه و سامانه فیزیولوژی جسمی ما اثر می ذارند . اجرای 5 : انسان معمولادر تقابل با احساساتش 4 نوع مکانیزم برخورد رو به کار می گیره . اولین مکانیزم برخورد ما با احساساتمون بخصوص احساسات منفی ، مکانیزم فرار هست . ما به سادگی و البته بیهوده سعی می کنیم از احساسات منفی فرار کنیم چرا که هرگز با پیام اون موافق نیستیم . این نوع فرار کاری کاملاً غلط و بیهوده است . چون در واقع ما هرگز نمی تونیم از احساساتمون فرار کنیم بلکه سعی می کنیم اونها رو ندیده بگیریم و به عبارت بهتر خودمونو به ندیدن می زنیم . چون احساس به وجود اومده بخشی از وجود ماست و تا پیامش رو کامل به ما ابلاغ نکنه و واکنش متعادل سازی لازم رو خلق نکنه دست از سر ما بر نخواهد داشت هر چند اونو به منقطه قدرتمند ناخودآگاهمون تبعید کنیم . دومین مکانیزم ، مکانیزم تحمل و انکار هست . در این نوع برخورد با احساسات منفی ما اونها رو ندیده نمی گیریم بلکه می بینیمشون ولی به شکل موجودی هولناک ، و غیر قابل قبول تحملشون می کنیم و به این ترتیب پیام حیاتی احساسمون رو انکار می کنیم . سومین مکانیزم برخورد با احساسات منفی ، فرآیند زایش و بزرگنمایی هست . اینجا ما عمداً به قصد مقابله به مثل با احساس منفی اون بزرگ و بزرگ تر جلوش میدیم و اونقدر اغراق آمیز و غیر قابل قبول تا از شر دریافت پیام اصلی احساسمون خلاص بشیم و اون پیام اهمیتش رو برای ما از دست بده . هر سه مکانیزم گفته شده در برخورد با احساس منفی در واقع نوعی فرار ، انکار و مغلطه در دریافت پیام اصلی احساس منفی محسوب میشه . زمانی که احساس منفی در ما به وجود بیاد ، مثلا بخاطر شکست در یک امتحان دچار سرخوردگی بشیم می تونیم از اون احساس فرار کنیم ، خودمون رو به نشنیدن بزنیم . انگار نه انگار . می تونیم به شکل تجربه ای تلخ و دردناک فقط تحملش کنیم که چقدر بدبختم و من مجبورم این بدبختی و بیچارگی رو تحمل کنم . چاره چیه . می تونیم بزرگنمایی کنیم که زندگی من همش همینه ، من بدشانس و بی عرضه ام ، همیشه تو امتحاناتم ناموفقم . اصلاً تو زندگیم ناموفقم ، اصلا زندگی چقدر مزخرفه ، اصلا ما برای چی زندهایم . هر سه حالت گریز از دریافت پیام اصلی ، مهم و مثبت احساسمون هست که باید ما رو آماده کنه ، برای تدارکی بهتر و شایسته تر . و راه واقعی و شایسته برخورد ما با احساسات منفی مکانیزم چهارم هست ، یعنی دریافت خالص و واقع بینانه پیام احساس منفی . پیامی که به ما خواهد گفت نیاز به تغییر داریم . تغییری که باید منجر به کامیابی باشه . اجرای 6 : دوستان عزیز ، در این بخش مراحل کامل و شایسته دریافت و درک پیام یک احساس رو خدمتتون توضیح میدم . زمانی که احساسی در ما به وجود اومد ، در اولین گام ما باید اون احساسی رو به روشنی شناسایی کنیم و تشخیص بدیم چه احساسی هست ، احساس ترس یا احساس غم ، احساس یاس یا احساس گناه . احساس تردید یا احساس شرم . در قدم اول باید بفهمیم احساس موجود ما دقیقاً از چه جنسی هست . جنس احساس ، پیام کلی اون رو برای ما روشن میکنه و ما در گام دوم باید به اون پیام اهمیت بدیم و اون پیام رو برای خودمون ارزشمند تلقی کنیم . در گام سوم باید به روشنی بررسی کنیم و ارزیابی کنیم که این پیام نیاز به چه نوع تغییری در زندگی ما داره تذکر میده و ما به واسطه دریافت این پیام به چه تغییر کیفیتی برای بهبود زندگیمون نیاز داریم . در گام بعدی باید قرینه هایی برای این پیام هم در تجربیات گذشته زندگیمون پیدا کنیم و هم در تجسم تجربیاتی که درآینده با این تغییر برای ما پیش خواهد اومد . به عبارت دیگه باید روشن کنیم مخاطب پیام تغییر چه تجربیات و شرایطی در گذشته زندگی ماست و در آینده پیام این تغییر چه تجربیات جدید رو وارد زندگی ما خواهد کرد . گام پنجم ، مرحله طراحی ابزار است . به این معنی که با درک پیام احساس باید ابزار مناسبی رو در کیفیت زندگیمون در نظر بگیریم که بتونه تغییر ابلاغ شده رو را برای ما فراهم کنه . و گام آخر استفاده از ابزار و شکل دهی تغییر ابلاغ شده هست . اجازه بدید فرآیند درک و بهره برداری از احساس و پیام احساس رو با ذکر یک مثال روشن تر خدمتتون عرض کنم . فرض بفرمائید به واسطه یک اتفاق ، یا یک واکنش نامطلوب ، دعوای تلخی با همسرتون داشتید و این برخورد ناهنجار ، احساس منفی شدیدی رو در شما به وجود آورده و شما حالا می خواید این فرآیند درک و بهره برداری از این احساس رو اجرا کنید . گام اول ، شناسایی جنس احساس بود ، خوب دقت کنید آیا احساس شما از جنس احساس خشم هست بیشتر ، یا احساس نفرت ، یا احساس ندامت ، یا احساس گناه ، یا احساس ترس و یا هر احساس منفی دیگه ای . گام دوم ، زمانی که جنس احساستون رو شناختید و پیام اولیه رو دریافت کردید ، حالا باید برای این پیام ارزش قائل بشید ، مثلا اگه تشخیص دادید ، احساس شما بیشتر از جنس احساس ترس هست ، باید به پیامش اهمیت بدید ، شما می ترسید از اینکه شالوده عاطفی خونواده و وابستگی موجود به همسرتون مخدوش بشه . در قدم سوم ، باید بشینید ، بررسی کنید و ارزیابی کنید . این پیام چه تغییری رو در وضعیت زندگی لازم می دونه و هشدار میده . مثلا پیام ترس داره به شما هشدار میده که اگه روابط شما با همسرتون بهتر نشه و این چنین برخوردهایی تکرار بشه ، امنیت عاطفی و استحکام خونواده شما تهدید میشه و شما نیاز مبرم به تغییر در کیفیت رابطه با همسرتون دارید . در قدم چهارم ، باید پیام احساس رو اطلاق بدید اول به تجربیات گذشته و اینکه کیفیت برخوردها و روابط با همسرتون با مرور خاطرات گذشته چطور با پیام این احساس مرتبط هست و از طرف دیگه بهبود روابط شما می تونه چه تغییراتی رو درآینده و تجربیات و خاطرات فرداهای شما در شرایط احساسیتون ایجاد کنه . در قدم پنجم ، نیاز به طراحی ابزار دارید ، باید ببینید با چه روشها و برخوردهایی می تونید این وضعیت نامطلوب را بهبود بدید و سرانجام موقع عمل میشه ، حرکت کنید و ابزار موجود استفاده کنید . اجرای 7 : دوستان عزیزم ، در مبحث قبل خدمتتون گفتم که اولین گام دریافت پیام هر احساسی شناسایی جنس احساس هست . در اینجا برای اونکه کمکتون کنم تا راحت تر جنس احساسات منفی رو تشخیص بدید و از همدیگه تفکیک کنید الگوی طبقه بندی و تفکیک احساسات منفی رو مطابق با روش آنتونی رابینز رو خدمتتون بیان می کنم : اولین دسته شامل احساسات ناراحت کننده هستند . احساساتی که شدت زیاد و تاثیرگذاری شدیدی ندارند ولی به نوعی آزار دهنده هستند و در وجود ما به شکل بی حوصلگی ، بی قراری و ناآرامی بروز پیدا می کنند . دسته دوم احساس ترس هست که معمولاً به شکل نگرانی ، دلهره ، اضطراب و وحشت در ما بروز پیدا می کنه . دسته بعد احساس آزردگی هست ، احساس از دست دادن و محروم شدن و احساسی که وقتی انتظار موضوعی رو نداشتی ناحوانمردانه گرفتارت کرده به شما دست میده . دسته چهارم احساس ناکامی هست . احساس یاس از تعقیب هدف و نوعی احساس شکست . دسته پنجم احساس خشم هست که به شکل عصبانیت و برافروختگی در ما بارز میشه . دسته ششم احساس ناامیدی و سرخوردگی هست که مراحل پیشرفته تر احساس یاس و شکست محسوب میشه . دسته هفتم احساس گناه هست . احساسی که به واسطه نقض قانونی که در نظام باورهامون نباید نقض میشد ، بهمون دست میده . دسته هشتم ، احساس بی لیاقتی هست زمانی که توانمندیها و قابلیتهای خودمونو انکار می کنیم . دسته نهم احساس درماندگی و استیصال به حساب می یاد . احساسی که نشونه تسلیم و سرخوردگی کامل ماست . و احساس دهم احساس تنها و انزواست ، احساسی که امنیت و وابستگی ما رو به خطر میندازه . شما می تونید به جز این نوع طبقه بندی احساسات منفی هر طبقه بندی دیگه ای رو که بهتر میتونید درکش کنید ، مورد نظر داشته باشید . مهم این هست که با این تکنیکها ما احساسمون رو روشنتر و واضح تر بشناسیم وگرنه برای دریافت پیام احساس دچار مشکل و توهم می شیم . و اما بیاید یه مرور مجدد بکنیم که هر کدوم از این احساسهایی که طبقه بندی کردیم ، چه پیامی میتوانند برای ما داشته باشند . احساس ناراحتی می تونه به ما بگه ، باید حالتتو تغییر بدی ، بفهمی چی می خوای و برای خواستت حرکت کنی . احساس ترس میگه ، آماده تر باش و بیشتر و بهتر تدارک ببین . احساس آزادگی بیان می کنه بعضی انتظاراتت برآورده نشده ، یا انتظارات غلطی داری و یا برای برآورده کردن و برآورده شدن انتظاراتت باید بهتر و بیشتر تلاش کنی . احساس خشم پیام میده ، اصول مهمی برای ما زیر پا گذاشته شده ، آیا این نقض اصول واقعاً عمداً و به قصد آزار ما انجام شده یا سهواً . آیا اصول تعریف شده ما می توانند اشکالی داشته باشند . احساس ناکامی میگه : راه رسیدن به هدفت رو باید تغییر بدی . احساس ناامیدی بیان میکنه ، باید انتظارات خودت رو عوض کنی . احساس گناه داره به ما میگه که یکی از اصول مهم زندگیمونو زیر پا گذاشتیم . نیاز داریم به نوعی اطمینان که دیگه مرتکب این حریم شکنی نشیم و یا اینکه اصول ما غلط تعریف شدند و تناسبی با شرایط ما ندارند . احساس بی کفایتی به ما هشدار می ده ، بلند شو و بهتر حرکت کن و یا رویه ای رو که در پیش گرفتی عوض کن . احساس درماندگی پیام مهمی رو برای ما داره و میگه باید محورها و اصول زندگی خودت رو مورد بازنگری جدی قرار بدی . و سرانجام احساس تنهایی و بی کسی به روشنی با ما هشدار میده نیازمند ارتباطی بهتر با دیگران هستیم . اجرای 8 : همراهان ارزشمند ، همراه حمید تقدسی هستید در ادامه کارگاه آموزشی مدیریت احساسات . در اینجا مطابق با متد آنتونی رابینز 6 گام اصلی مدیریت احساسات رو خدمتتون توضیح میدم . گام اول عبارتست از شناسایی و طبقه بندی جنس احساس و تفکیکش از سایر احساسات . گام دوم : شناسایی نوع پیام ارسالی از احساس هست و پاسخی روشن به این سوال ساده که چه باید کرد؟ گام سوم : عبارتست از کنجکاوی و ارزیابی . در این گام باید برای ارزیابی بهتر احساس موجود از خودتون بپرسید ، دوست دارم چه احساسی داشته باشم ، برای داشتن اون احساس مطلوب چطور باید ببینم و چطور باید باور کنم . برای تجربه این احساس عالی ، همین الان چکار می تونم انجام بدم و اینکه کدوم جنبه از احساس برای من مهمتره . در قدم چهارم باید به اون درجه از اطمینان برسید که توانایی تغییر احساس و طی فرآیند احساس نامطلوب به احساس مطلوب رو دارید . و در قدم پنجم باید احساس موجودتون رو ابراز کنید و هرگز پنهانش نکنید و گام آخر عمل به فرمان تغییر هست . دوستان عزیزم برای مدیریت احساسات همیشه در نظر داشته باشید . احساسات رو به سرعت دریابید ، بخصوص اجازه رشد و گسترش به احساسات منفی تون رو ندید و غول رو تا کوچک هست و غول نشده رام کنید . اجرای 9 : موضوع مهمی که در اینجا قصد دارم بهش اشاره کنم نقش تصاویر ذهنی در مدیریت احساسات هست . دوستان عزیز به این نکته بسیار بسیار مهم خوب دقت کنید که بروز احساسی در وجود ما دقیقاً مقارن و مصادف هست با خلق یک تصویر ذهنی مرتبط . احساس مثبت یک تصویر ذهنی مثبت رو در صحنه ذهن ما به نمایش می ذاره و احساس منفی همراه هست با به نمایش در اومدن یک تصویر ذهنی نامطلوب . حالا در نظر بگیرید ماندگاری و پایداری تصاویر ذهنی نامطلوب دقیقا مساویست با ماندگاری و پایداری احساس منفی و مخدوش شدن و به هم ریختن تصویر ذهنی نامطلوب برابر است با ناپایداری و از بین رفتن احساس منفی . بنابراین خیلی ساده ، برای ما روشن میشه که برای مدیریت احساسات منفی ، می تونیم به سراغ تکنیکهای تصویرسازی ذهنی بریم . استفاده از فنون تجسم خلاق راه بسیار موثری برای مدیریت احساس هست و ما می تونیم با استناد از هنر تصویرسازی ذهنی و کارگردانی تصاویر ذهنی و تکنیکهای سیبرنتیک راههای سریع و مطمئنی برای تغییر وضعیت احساسی و سوئیچ کردن احساسات نامطلوب بدست بیاریم . دوستان فراموش نکنید ، تصویر ذهنی که در شبکه ذهن شما نقش می بنده وابسته به کیفیت درک شما از یک موضوع هست و کیفیت درک شما از هر موضوع و مفهومی و البته به تنظیم کانالهای ارتباطی برنامه ریزی شده در ضمیر ناخودآگاه شماست . اجازه بدید ساده تر توضیح بدم . زمانی که شما با موضوع یا مفهومی برخورد می کنید که روی شما تاثیرگذاره ، یا همونطور که توضیح دادم محرکی به شما وارد میشه که تعادل موجود شما رو بر هم میزنه ، مثلا دوستی صمیمی برخوردی غیرمترقبه و ناپسند با شما انجام می ده ، هم زمان دو تا اتفاق موازی در ذهن شما شکل می گیره ، اتفاق اول پردازشهای مفهومی و منطقی هست که در ذهن شما جریان پیدا می کنه ، شبیه چنین پردازشهایی ، عجب دوست بی معرفتی ، اصلا ازش انتظار نداشتم ، اصلا از اول می دونستم اون لیاقت دوستی منو نداره ، این هم عاقبت دوستی یک طرفه . اتفاق دوم خلق یک سری تصاویر ذهنی مرتبط با موضوع در ناخودآگاه شماست . در نتیجه ارسال این دو نوع کدهای مفهومی و کدهای تصویری به منطقه نرم افزاری ذهن شخصیتی در شما خلق میشه که دارای سه بعد افکار ، رفتار و احساسات هست . مثلا افکار نامطلوب در مورد اون دوست ، رفتار واکنش تندی که ما نسبت به اون دوست انجام میدیم و احساس ناراحت و خشمگینی که در ما خلق میشه . پس اگر کوتاه و مختصر بخوایم فرآیند رو مرور کنیم ، به این ترتیبه که محرکی تعادل ما رو بر هم زد ، پردازشهایی در دو مسیر مفهومی و تصویری در ذهن ما انجام شد . شخصیتی که بعدش احساس در ما به وجود اومد . خوب حالا اگه بخوایم محصول نهایی ، یعنی شخصیت ، یا به طور مشخص اون احساس رو تغییر بدیم یا باید مسیر پردازشهای مفهومی رو تغییر بدیم یا تصاویر ذهنی رو دستکاری کنیم . برای دگرگونی پردازشهای مفهومی و منطقی باید یه جوری خودمونو متقاعد کنیم و بپذیریم که وضعیت اینقدر بد نیست یا حتی برعکس خیلی هم خوبه ، اگه واقعاً هم در سطح شعور آگاهمون و هم در ماشین بی شعور ناخودآگاهمون متقاعد شدیم که برخورد ناپسند این دوست بد نیست یا خوبه ، خوب محصول پردازش هم فرق خواهد کرد و به جای احساس منفی ما صاحب احساس مثبت خواهیم شد . ولی این کار سخته و خیلی وقتها غیرممکنه . نمیشه که به زور متقاعد بشیم بد نیست و خوبه . اما راه دوم و مسیر دوم دستکاری تصاویر ذهنی هست و این یک عملیات کاملاً تکنیکی هست و اگه درست و حساب شده و تکنیکی انجام بشه ،کار بسیار ساده و موثری هست و ما می تونیم با کارگردانی تصاویر ذهنی ، بدون دخالت مستقیم در شعور آگاهمون احساسمون نسبت به یک موضوع رو عوض کنیم . در نظر داشته باشید ، همیشه احساس درد و رنج و ناراحتی ، معطوف به یک تصویر دردناک یا از خاطرات گذشته است یا از تصویر آینده . اگر این تصویر حک بشه ، مخدوش بشه و بی کیفیت بشه احساس ما هم تغییر می کنه . اجرای 10 : دوستان اجازه بدید چند تا تکنیک و الگوی ساده رو برای حک کردن تصاویر ذهنی نامطلوب با هم مرور کنیم . تکنیک اول بیان میکنه ، حضور در متن تصویر برابر است با شدت احساس بیشتر و قوی تر ، بنابراین فرق می کنه شما خودتونو در متن تصویر ذهنتون می بینید یا بعنوان یک نظاره گر شاهد عبور تصویر هستید . همین الان می تونید یکی از بدترین خاطره های زندگیتون رو تصور و تجسم کنید . تصویر این خاطره رو در ذهنتون طوری مرور کنید که خودتون دقیقاً بعنوان یکی از بازیگران اصلی در متن خاطره هستید . به احساستون دقت کنید . به شدت احساستون دقت کنید . حالا بیاید همون خاطره بد و غیر قابل تحمل رو در ذهنتون مرور کنید . این بار به عنوان یک تماشاچی این خاطره رو ببینید . انگار اون روی یک پرده در چند متری شما نمایش داده میشه ، حالا به احساستون دقیق بشید ، دقیقاً می تونید متوجه بشید شدت احساس درد و ناراحتی نسبت به حالت اول تخفیف قابل ملاحظه ای پیدا کرده . تکنیک بعدی مربوط به کیفیت و شفافیت تصویر ذهنی هست . هر قدر تصویر ذهنی شما شفافتر ، روشن تر و با کیفیت تر باشه ، احساس شما مرتبط با اون تصویر هم شدیدتر و عمیق تره . بیاید دوباره امتحان کنیم . دوباره یک خاطره خیلی بد و دردناک و غیر قابل تحمل رو تجسم کنید. سعی کنید خیلی شفاف و دقیق و روشن و با تمام جزئیات تجسمش کنید . اگر این تصویرسازی رو خوب و شفاف و با کیفیت انجام داده باشید باید احساس خیلی بد و ناراحت کننده ای بهتون دست بده . خوب حالا چندین بار دیگه همین تصویر رو از اول تا آخر مرور کنید ، اما با هر بار تکرار کیفیت تصویر شما باید افت کنه و کیفیت خرابتر بشه . مثل سی دی که خش پیدا می کنه ، تصاویر نامفهومتر و مخشوشتر بشند ، صداها هم همین طور خراب تر . پس از چند بار مرور این تصویر و خراب کردنش حتما باید تغییر قابل توجهی در وضعیت احساسی شما شکل بگیره . و اما روش سوم روش غلبه تصویر مثبت بر تصویر منفی هست . تو این روش تصویر خاطر ه بد و غیر قابل تحمل در کنار تصویر خاطره زیبا و دوست داشتنی کنار هم قرار بگیره . باید مختصات تصویر با هم ، کاملاً یکسان باشه ، فقط موضوع فرق کنه . عین فیلمنامه ای که میزاننش یا همون صحنه هاش دقیقاً یکی هست ، هنرپیشه ها ، محیط و دکورها دقیقاً یکی هست ، اما فیلمنامه فرق میکنه و دقیقا برعکسه . فیلنامه فیلم اول تلخ و دردناک تموم میشه و فیلم دوم به خو بی و خوشی و شادی . حالا وقتی این دو تصویر رو چندین بار در کنار هم مرور می کنیم کم کم باید فیلم بد تو صحنه تلویزیون ذهنمون کوچک و کوچکتر بشه و هم زمان صحنه فیلم خوب بز رگ و بزرگتر تا سرانجام فیلم خوب تمام صفحه تلویزیون ذهن رو پر کنه و فیلم بد از بین بره . این سه تکنیک تصویر سازی ذهنی رو بعنوان نمونه خدمتتون معرفی کردم . شما می تونید از این تکنیکها ، یا تکنیکهای مشابه یا تلفیقی از این تکنیکها برای کارگردانی تصاویر ذهنی به منظور تغییر وضعیت احساسی استفاده کنید . اجرای 11 : موضوع مهم دیگری که در رابطه با تغییر وضعیت احساسی نامطلوب باید بهش اشاره کنم ، اینه که بسیاری از اوقات ، احساسی منفی و ناراحت کننده در ما شکل می گیره و این احساس ما رو رها نمی کنه و بدجوری گرفتارمون کرده . در واقع پایداری و موندگاری این احساس منفی و دردناک به دلیل تمرکز ما روی موضوعی عذاب آور و غیر قابل تحمله . مثلاً فرض کنید در محیط کار برخورد بسیار بد یا دعوای شدیدی با همکارمون داشتیم الان برگشتیم خونه و حالمون خیلی بده . احساس منفی و عذابآور و ملتهبی ما رو احاطه کرده و رهامون هم نمی کنه . پایداری این احساس و این درد به واسطه تمرکز شما روی اون سوژه دردناکه . این تمرکز به دو شکل اتفاق می افتد . اول تمرکز آگاهانه و دوم تمرکز ناخودآگاه هست . تمرکز آگاهانه دقیقا به این شکل هست که ما مدام به اون موضوع فکر کنیم و فکرش از ذهنمون بیرون نره ، مثل اینکه شب اومدیم خونه ، کنار خونواده ولی هر چی سعی می کنیم نمی تونیم از فکر دعوای امروز تو محیط کار خارج بشیم . نوع دوم تمرکز ، تمرکز ناخودآگاه هست و این حالتی که ما در سطح آگاهی مون ظاهرا توجهی به موضوع ناهنجار و دردناک نداریم ولی در ناخودآگاهمون به شدت متوجه و متمرکز روی اون موضوع غیر قابل تحمل هستیم . هر دو نوع این تمرکز روی موضوع دردناک و نامطلوب باعث پایداری احساس ناهنجار و عذابآور در ما میشه . توجه داشته باشید تمرکز ناخودآگاه روی موضوعات نامطلوب بسیار بسیار قدرتمندتر ، موثرتر و خطرناکتر از تمرکز آگاهانه است و بسیاری از مواقع ماندگاری طولانی مدت احساسات نامطلوب نظیر افسردگی و اضطراب در وجود ما به دلیل همین تمرکز ناخودآگاه روی یک موضوع دردناک هست . اجرای 12 : دوستان بسیار ارزشمند ، با ادامه کارگاه آموزشی مدیریت احساسات همراه حمید تقدسی هستید . در این بخش به چند نکته بسیار حائز اهمیت در باب مدیریت احساسات اشاره می کنم . دوستان توجه بفرمائید وقتی ما احساس بدی داریم ، معنی و مفهومش اینه که ، موضوعی هست که باید بیشتر بهش توجه کنید و اون موضوع نیاز به تغییر داره . درک مناسب احساس دردناک ، روشی هست که اگر ما اون رو به خوبی یاد بگیریم ، در واقع فرآیند رشدمونو آموختیم . تمام احساسات می تونند دو تا پیام مشترک برای ما داشته باشند ، اول اونکه بیشتر باید مراقب خودمون باشیم و دوم احتمالاً باورها و ارزشهای ما نیاز به بازنگری دارند . جنگ با احساسات ، نبردی بسیار بسیار بیهوده و ابلهانه است چرا که اونها قصد دارند با ما حرف بزنند و هشدار مهمی رو به ما ابلاغ کنند ولی ما از پیام اونها خوشمون نمی یاد و باهاشون میجنگیم . احساساتی که هر روز در ما به وجود می یاند رو میشه در دو گروه طبقه بندی کرد . گروه اول احساسات اصلی و بنیادین مثل احساس غم ، ترس و تعجب . اما گروه دوم احساسات عبارتند از احساسات شرطی بالاتر ، مثال احساس عشق غرور ، خجالت ، شرم و حسادت . در مورد احساسات بنیادین باید گفت تمام انسانها با هر فرهنگ و ویژگی و طرز فکری عکس العملهای مشابهی دارند . همه یک جور غصه می خورند ، می ترسند ، متعجب می شند اما در مورد احساسات شرطی بالاتر عکس العمل افراد متفاوته و وابسته به ساختار ذهنی اونهاست و در مورد چنین احساساتی شخص لزوما نیاز به تقابل با شخص مرتبط دیگه ای داره تا اون احساس بروز پیدا کنه . احساس عشق ، غرور ، خجالت ، شرم ، یا حسادت حتما باید در رابطه با شخص دیگه ای باشه و انفرادی جریان پیدا نخواهد کرد . و اما دوستان عزیزم ، اینجا یک سوال بسیار مهم رو مطرح می کنم و اونهم اینه که ، اگر احساسات بخش مهمی از هوش هیجانی ما هستند و حامل پیامهای مهمی برای ما و بعنوان ابزار کاربردی و موثر برای تعالی و رشد ما باید به کار گرفته بشند ، پس چرا بسیاری مواقع احساسات برای ما دردسرساز می شوند و ما به نوعی می خوایم از شر اونها راحت بشیم . دلایل مختلفی برای آسیب پذیری ما از احساساتمون مطرح هست . یکی از اون دلایل اینه که احساسات ما در تناظر مستقیم با تصاویر ذهنی ما خلق میشند . هر نوع تصویر ذهنی که ما در جریان پیدا کنه ، خالق احساسی هست . فرقی نمی کنه که اون تصویر عطف به یکی از واقعیات و تجربیات ملموس زندگی ما بشه یا تصاویری مجازی و موهومی . اگه تصویر یک انسانی که به او توهین شده و آبروش به مخاطره افتاده در ذهن تداعی بشه احساس درد و عذاب ما رو فرا می گیره . حالا چه این تصور عطف به یکی از اتفاقات و تجربیات عینی و واقعی زندگی ما باشه یا اینکه کاملا موهومی و توهمی باشه . بنابراین بسیاری از دردسرها و آسیبهایی که احساسات به ما وارد می کنند ، پرداخته تصاویر ذهنی مجازی هست ، تصاویری که به صورت موهومی ما خودمون اینها رو ساختیم . پس این احساسات هم احساسات خودساخته هستند و این دست پرورده های خود ما هستند که ما رو آزار میدند . دلیل دیگری که برای آسیب پذیری انسان از احساساتش در نظر گرفته میشه ، این هست که بسیاری از احساسات منفی ربطی به شرایط حال و فعلی ندارند و اطلاقی از گذشته ای هستند که الان وجود نداره ولی ما اونها رو نابجا از گذشته با خودمون به حال می آوریم و دائم در ذهن ما تکرار میشند و احساس ناهنجاری رو تداعی می کنند که اصل ناهنجاری متعلق به گذشته است و الان وجود نداره و مثل خاطره بد و وحشتناکی که ممکنه از یک تصادف یا اتفاق ناگوار از گذشته همراه خودمون داشته باشیم . سوم این که حقیقتی رو به احساسی ربط میدیم که واقعا تناسبی با اون احساس نداره به این ترتیب از یک احساس منفی ساده ، تلقی فاجعه آمیزی می کنیم که در نتیجه احساس به ما آسیب جدی وارد می کنه . مثل اینکه وقتی معامله ناموفقی انجام میدیم و احساس شکست می کنیم ، این احساس برای ما حقیقتی رو تداعی بکنه مبنی بر اینکه ، اصولاً بی عرضه و بی لیاقتیم ، بدشانسیم ، استعداد تجارت نداریم و از این به بعد هم شکست خواهیم خورد . خوب این واقعیتها بسیار تلخ و دردناک و غیر قابل تحملند ولی احساس موجود ما فقط مربوط به ناکامی در یک معامله است ، اونهم به دلایلی خاص و ربطی به چنین غیر واقعیتهای هولناکی نداره . بسیاری از صدمات و آسیبهایی که ما از احساساتمون دریافت می کنیم به این خاطر هست که حقایقی فراتر از اون احساس رو مرتبط می کنیم . دلیل جالب توجه دیگه ای که باعث آزار دیدن و آسیب رساندن از احساسات میشه ، احساسات جانبی هست که ما به احساس موجودمون پیدا می کنیم . چالرز تیلور بیان میکنه ، ما حیواناتی هستیم که می توانیم خودمان را تفسیر کنیم . در نتیجه ، قادریم در مورد احساسات خود احساس داشته باشیم . این توانایی یعنی احساسات درباره احساسات ، امکان رنج بردن در تمام طول تاریخ رو برای ما فراهم کرده . فرض کنید رابطه ای با یک دوست صمیمی بریده شده و ما دل شکسته هستیم . حقیقت ساده اینه که احساس بد موجود به خاطر پایان یافتن رابطه ای هست که وابستش بودیم . ما هنوز چیزی رو میخواهیم که دیگه نمی تونیم داشته باشیم ولی ما فراتر از اون گرفتار این احساس میشیم و ازش آسیب می بینیم . چون از این احساس دلشکستگی می ترسیم یا عصبانی میشیم یا ناامید میشیم و این احساسات جانبی درصد آسیب پذیری ما رو به شدت افزایش میدند . اجرای 13 : دوستان عزیز ساختار و پیوسته جسمی و روحی ما ، سیستمی بی نهایت پیشرفته و هوشمند هست که به خوبی طراحی ، تدارک و برنامه ریزی شده تا در شرایط سخت مناسبترین عملکرد در وجود ما جاری بشه . ز مانی که ما در معرض یک حمله احساسی سنگین قرار می گیریم و محرکها به شدت وضعیت تعادل ما رو به هم می زنند مکانیزمی در وجود ما فعال میشه که بهش می گیم ، مکانیزم بهبود خودکار . این مکانیزم که باید ما رو به وضعیت متعادل برگردونه و اون محرک سخت و ناگواری رو برای ما قابل هضم و پذیرش کنه در وجود تک تک ما به صورت خودکار فعال میشه ،کار خودش رو انجام میده و می تونه ما رو به سطح شرایط مطلوب برگردونه . بدون اینکه نیاز باشه ما تدارک خاصی رو در سطح آگاهیمون انجام بدیم . دخالت آگاهانه و اختیاری ما در روند عملکرد این مکانیزم ، یعنی مکانیزم بهبود خودکار به این شکل می تونه باشه یا به اون سرعت بده تا ما سریعتر به وضعیت متعادلمون برگردیم . و یا اینکه دخالت آگاهی ما به شکلی خوب و غلط عملکرد این مکانیزم رو کند میکنه تا ما دیرتر از حد استاندارد متعادل بشیم . زمانی که شوک روحی سنگینی به ما وارد میشه مثلا یک شکست سنگین یا خدای نکرده از دست دادن یک عزیز ، این مکانیزم بهبود خودکار در ما فعال میشه . احساساتی در ما جریان پیدا می کنه که جریان طبیعی گردش این احساسات و واکنشهای مرتبط با این احساسات نهایتا ما رو به وضعیت تعادلمون برخواهد گردوند . اما وابسته به نوع ساختار شخصیتی ما ، کیفیت نظام ارزشها و باورهامون و همین طور شرطهایی که در پردازشهای ذهنی ما تثبیت شدند این مکانیزم می تونه سریعتر جواب بده و یا شاید مدتها ، ماهها و حتی سالها در اون وضعیت نامتعادل باقی بمونیم . به عنوان مثال زمانی که با مرگ عزیزی روبرو میشیم ، طبیعتاً این محرک دردناک می تونه شوک سنگینی رو به ما وارد کنه و مکانیزم بهبود خودکار ، احساساتی رو در ما خلق می کنه مثل احساس غصه ، احساس درد ، احساس یاس ، احساس ترس و احساس دلشکستگی و جریان این احساسات که همون هوش هیجانی هستند ، می توانند به تدریج تعادل رو به ما برگردونند . تعادلی که قبل از ورود اون محرک ناهنجار در ما وجود داشت . اما زمانی که با این احساسات یا همون هوش هیجانیمون درست برخورد نمی کنیم ، درکشون نمیکنیم ، پیامشونو نمی گیریم و اجازه نمی دیم سیکل طبیعی و فرآیند استانداردشون طی بشه ، این احساس که باید یک جریان موقتی برای اجرای فرآیند متعادل سازی باشند ، در شرایطی غیرطبیعی در ما پایدار میشند و باقی می مونند و این جا ما دچار یک اختلال روحی پایدار میشیم . گرفتار شدن در یک شوک احساسی منفی برابر است با همونچه که ما بعنوان دل شکستگی میشناسیم . تفسیر دلشکستگی در فرآیند تصویرسازی ذهن ما ، معادل این هست که یک تصویر ذهنی که ما به شدت به اون وابسته شدیم ، مخدوش شده یا از بین رفته ولی وابستگی هست و تصویر نیست و این فرآیند حالت دلشکستگی رو در ما تولید می کنه . همه ما به لحاظ عاطفی به شدت به مادرمون وابسته ایم و این وابستگی عاطفی زیبا ، یک تصویر ذهنی پایدار در ذهن ، نقش بسته . زمانی که خدای ناکرده مادرمون رو از دست میدیم ، این تصویر ذهنی مهم و پایدار ، مخدوش میشه و از بین میره در حالیکه ما به شدت به اون تصویر ذهنی وابسته شدیم و این وابستگی در ذهن ما شرطی شده ، و حالا بی پاسخ موندن این وابستگی احساس درد شدیدی رو در ما تولید می کنه ، که همین احساس درد شروع عملکرد مکانیزم بهبودی هست که اگر اجازه بدیم فرآیند خودکارش تکمیل بشه ما دوباره متعادل خواهیم شد . اجرای 14 : غصه خوردن ، نشونه عملکرد طبیعی مکانیزم بهبود خودکار هست و غصه عملیاتی رو در ساختار ما باید انجام بده تا در نهایت ما به تعادل اصلیمون برگردیم . نفس این احساس غصه نه بد هست ، نه غیر طبیعی و نه یک ناهنجاری پایدار . بلکه یک درد موقتی ولی بسیار باارزش هست که تنظیم ما رو به حالت اولیش بر می گردونه . این احساس غم و غصه در واقع داره وابستگی ما به تصویر ذهنی که دیگه وجود نداره رو از بین میبره و این یک مقدار درد داره . مقدار غصه شما برابر با میزان وابستگی و مقدار انرژی که احتیاج دارید برای قطع این وابستگی . بنابراین غم و غصه باید یک فرآیند کاملا موقتی و ناپایدار باشه وگرنه غصه در مجرای غیر طبیعی و نیز استانداردش افتاده . روشنتر و دقیق تر بخوام خدمتتون توضیح بدم ، باید بگم غصه و غم یک فرایند 4 مرحله ای هست. از زمانی که متولد میشه ، تا زمانی که می میره و در طول مدت حیاتش اون وظیفه متعادل سازی رو برای ما انجام میده . این 4 مرحله عبارتند از : مرحله اول : نفی حقیقت . در مرحله اول بروز غصه ، اصلا نمی خوایم حقیقت تلخ رو قبول کنیم و محکم جلوش می ایستیم . فریاد می کشیم و مخالفت می کنیم . در مرحله دوم : نهایتا مجبور میشیم حقیقت رو بپذیریم ولی اونو با خشم و عصبانیت قبول می کنیم . مرحله سوم : عصبانیت و خشم ما در پذیرش حقیقت تعدیل شده ولی حقیقت ناگوار رو با ناراحتی می پذیریم و در مرحله آخر که انتهای فرآیند غصه هست ، حقیقت موجود رو باید با رضایت بپذیریم . اگر به هر دلیلی غم و غصه ای در ساختار ما پایدار شده و حضور مداوم این احساس غم که قرار بود فرآیندی کوتاه و موقتی باشه باعث اختلالی در تنظیم ما شده ، ما رو افسرده کرده و بی قرار کرده ، در اصل ما در یکی از سه مرحله اول غصه متوقف شدیم و اجازه نمی دیم غصه به آخرین مرحلش برسه و از بین ببره . اجرای 15 : برای رهایی از احساس غم و غصه ای که با اختلال در فرآیند طبیعیش در ساختار ما پایدار شده و در ما تولید حالت دلشکستگی رو کرده روشها و تکنیکهای موثری وجود داره . برای بهره گیری از این روشها و تکنیکها لازمه که اطلاع داشته باشیم این احساس نامطلوب ، غیر طبیعی و ناهنجار روی سه سیستم ساختار ما تاثیر میذاره و با تغییر در شرایط و تاثیراتی که روی سه تا سیستم اصلی ما وارد شده می تونیم این احساس ناهنجار رو تضعیف کنیم و به تدریج از بین ببریمش . این سه سیستم عبارتند از : 1- فیزیولوژی بدن 2- شعور آگاه 3- ضمیر ناخودآگاه تاثیر احساس دلشکستگی بر روی فیزیولوژی جسمی ما این هست که یک انرژی مازاد و مجازی رو در جسم ما انباشته می کنه و این انرژی انبار شده بدون مکانیزم تخلیه ما رو اذیت می کنه . احساس خستگی می کنیم ، در قسمتهای مختلف بدن احساس درد می کنیم و دچار ناراحتی های مختلف جسمی می شیم . ما باید راهی برای تخلیه و مصرف این انرژی انباشت شده پیدا کنیم تا از آسیبهایی که این انرژی ذخیره شده می تونه به ما بزنه رها بشیم . پرداختن به فعالیتها و سرگرمیهای مختلف و هر نوع اشتغال جسمی که مازاد بر فعالیتهای روزمره ما باشه ، مثل ورزش کردن می تونه کمک موثری برای مصرف این انرژی باشه . دومین بخش اصلی که احساس دلشکستگی رو تحت تاثیر قرار میده ، بخش شعور آگاه ماست . اینجا منطقه حضور افکاری هست که برای ما مرئی و محسوسه . به واسطه این احساس دلشکستگی افکاری در سطح آگاهی ما جریان پیدا می کنه ، آگاهی ما منطق بافی می کنه و حوادثی درست می کنه و برای این احساس قرینه ها ، خاطرات و نتیجه گیریهای ناهنجار و بعضا مجازی و غیر واقعی رو تولید می کنند که حاصل این پردازشهای آگاهانه تثبیت وضعیت غصه و ماتم در وجود ماست . در این بخش کمکی که ما می تونیم به تسریع بهبود بکنیم ، کنترل و مدیریت آگاهانه افکار هست . به نحوی که توجیه بشیم و بپذیریم اوضاع میتونه بسیار مطلوبتر و مناسبتر از وضعیت موجود تلقی بشه . سومین بخش و مهمترین بخشی که تاثیرپذیر و تاثیرگذار هست بر احساس دل شکستگی موجود ، ضمیر ناخودآگاه ماست . ضمیر ناخودآگاه منطقه استقرار نرم افزارها و تنظیماتی هست که عادتها و شاخصهای ساختاری و پایدار رو در وجود ما شکل میدند . به واسطه این احساس دل شکستگی در ناخودآگاهمون هراسهایی تولید میشند که این هراسها و اضطرابهای ناخودآگاه ترسی هست که ما از برخورد با ناشناخته های جدید داریم . شرایط جدیدی که محرکها به ما تحمیل کردند . ترس از به خطر افتادن نظام ارزشها و باورهامون و این ترس موج هراس و اضطراب ناخودآگاهی رو در ضمیر ما راه میندازه که این موج تنظیمات پایدار و نرم افزاری پردازشگر مرکزی ما رو به سمت شکل گیری هویت یک انسان افسرده و مضطرب هدایت می کنه . بعنوان مثال احساس دل شکستگی که به واسطه ناکامی در یک معامله تجاری نصیب ما میشه ، در ناخودآگاه ما ترس و هراسی عمیق رو از برخورد با شرایط ناشناخته جدید بعد از این شکست راه میندازه و ما به واسطه زیر سوال رفتن نظام ارزشها و باورهامون مبنی بر اینکه ما انسان قوی و موقتی هستیم ، می ترسیم و هراسان میشیم . ترس و هراسی نامرئی و ناخودآگاه . برای تغییر برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه ، دیگه ابزار شعور آگاه و تمایلات آگاهانه ما کاربرد موثری ندارند ، بلکه تغییر برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه مستلزم آشنایی با روشها ، نگرشها و تکنیکهایی هست که در کارگاه آموزشی برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه به طور مفصل دربارش توضیح دادم . اجرای 16 : دوستان ارزشمندم ، همچنان در ادامه کارگاه آموزشی مدیریت احساسات با حمید تقدسی همراه هستید . در این بخش قصد دارم درباره موضوع بسیار مهمی در باب مدیریت احساسات صحبت کنم و اون رابطه متقابل عادتها و احساسات در وجود ماست . بسیاری از احساسات نامطلوب و آزاد دهنده ای که در فرآیند غیر طبیعیش در وجود ما پایدار شده، به دلیل عادات ناهنجاری هست که کیفیت رفتار ما پایدار شده و همین طور بسیاری از عادات ناهنجار به دلیل جاری شدن و موندگاری یک احساس ناهنجار هست که قرار بوده موقتی در ما فرآیندش رو اجرا کنه ولی پایدار شده . عادتها همیشه برای ما نیاز و وابستگی رو تولید می کنند و این نیاز و وابستگی اگر پاسخ مناسبی در ما دریافت نکنه ، تولید احساسات نامطلوب و ناهنجار رو خواهد کرد . مثلا ما عادت به پرخوری داریم و این ناهنجاری رفتاری که در کیفیت رفتار ما پایدار شده برای ما تولید نوعی نیاز و وابستگی نامطلوب کرده . حالا که عادت کردیم به پرخوری ، اگر کم بخوریم ، نیاز و وابستگی ذهنی در ما هست که بی پاسخ می مونه و این عدم تعادل در ما تولید احساس درد و عذاب می کنه . اگر برخوردی کنیم و عادتمون رو اجرا کنیم علی رغم احساس رضایتی که خواهیم کرد ، محصولات این عادت نامطلوب مثل عوارض جسمی و روحی ناشی از عدم تناسب اندام باز هم می تونه در ما تولید احساس ناراحتی بکنه . بنابراین حضور این عادت ناپسند ، در ما چه اجراش بکنیم و چه با او مقابله بکنیم در ما تولید احساس نامطلوب و ناهنجار رو خواهد کرد . عادت کردیم به دروغگویی . این نیاز وابستگی ماست . اگه دروغ نگیم ، قطع این نیاز وابستگی تولید احساس درد می کنه و اگه دروغ بگیم ، محصولات این رفتار غلط ، احساسات بد رو به ما تحمیل می کنه . عادت به پرخاش داریم . اگر پرخاشگری نکنیم ، نیاز و وابستگی بی پاسخ ، تولید احساس نامطلوب می کنه و اگر بکنیم عوارض جمعی و روحیش احساسات ناگوار رو در ما به وجود میاره. بنابراین حضور بسیاری از احساسات نامطلوب ، ناهنجار و آزار دهنده به دلیل وجود عادت رفتاری ناپسند هست و ما تا این عادتها رو درمان نکنیم ، این احساسات آزار دهنده دست از سر ما بر نمی دارند . برای تغییر عادات ناپسند به طور مفصل در کارگاه آموزشی طراحی شخصیت ، توضیح دادم اما در اینجا به چند نکته مختصر اشاره می کنم . برای اختلال در نظام عادات ناپسند ، باید تمرکز ما روی تغییرات جزئی در شرایط موجود باشه . تغییراتی که اجرای غلط رو زیر سوال ببره و دچار مشکل کنه . در نظر داشته باشید ، تغییرات هر قدر جزئی می تونه نظام عادتهای ما رو به هم بریزه و مختل کنه و ادامه روند چنین تغییراتی میتونه عادت ناهنجار رو در نهایت تعطیل کنه . نکته دوم اینکه برای تغییر هر عادت ناپسندی ، باید در تدارک جایگزینی عادت دیگه ای باشیم . عادتی که بتونه پاسخگوی نیازها و وابستگی های موجود باشه . اگر ما عادتی رو از بین ببریم ، اما نیاز و وابستگی اش ، همچنان بی پاسخ باشه ، در واقع در حذف اون عادت ناموفق بودیم . چرا که ما برای برآورده کردن وابستگی و نیازمون لاجرم به عادت ناپسند بر می گردیم . بعنوان مثال پرخوری ، عادت ناپسندی بوده که در ما نیاز و وابستگی روحی رو تولید کرده نیاز و وابستگی ناخودآگاهی که وقتی پرخوری می کنیم ، ارضا میشه . خوب اگه این عادت رو ترک کنیم ، باید به دنبال عادت جایگزینی باشیم . عادتی که پاسخگوی وابستگی و نیاز موجود ما باشه ، مثل عادت به گوش کردن موسیقی یا هر فعالیت شاد و مفرح دیگه ای که پیش از پرخوری و بعد از اتمام فعل خوردن انجام بشه و نیاز ما رو جواب بده . اجرای 17 : دوستان شایسته من ، استراتژی مشخص بسیاری از ما در برخورد با احساسات منفی و عذاب آور سرکوب اون احساسات هست . سرکوب احساسات یک مکانیزم امنیتی غیر استاندارد هست که به تدریج در ما شکل می گیره و اون زمانی هست که ما می تونیم با احساسمون کنار بیایم و دوست نداریم پیامش رو بشنویم و قبول کنیم ، پس اون رو مخفی می کنیم و فراتر اون دوست می داریم که نیست و نابودش کنیم . در حالی که چنین چیزی غیر ممکنه و احساسات تا فرآیندشونو اجرا نکنند محو نخواهند شد .و هر قدر مهارت ما در پنهان سازی و سرکوب احساسات منفی بیشتر باشه ، در واقع داریم اون احساسات رو تقویت می کنیم چرا که در تلاشیم تا اون احساس رو از منطقه ضعیف تر و آسیب پذیرتر آگاهی ذهنمون بفرستیم به محدوده قدرتمند و پایدارتر ضمیر ناخودآگاه و اونجا دیگه درمان احساس مشکل تر و سخت تر میشه . دوستان برای اینکه فرآیند سرکوب احساسات براتون محسوس تر و ملموس تر باشه من مراحل 4 گانه سرکوب احساسات رو خدمتتون توضیح میدم . در مرحله اول ما از درک احساس منفی طفره می ریم و با پیام ابلاغ شده احساس مخالفت میکنیم و اصلا حاضر نیستیم قبول کنیم . در مرحله بعد بار رنجش و خشم و عصبانیت با احساسمون و پیامش رو در رو میشیم و درگیر میشیم . در مرحله سوم آب پاکی رو روی دست خودمون می ریزیم که هرگز حاضر نیستیم پیام این احساس رو بپذیریم و سرانجام مرحله آخر سرکوب کامل اون احساس و تبعیدش به منطقه قدرتمند ناخودآگاه ذهن ماست . بعنوان مثال فرض کنید وارد محیط کار جدیدی شدیم و در این محیط احساس بدی به سراغ ما میاد و اصلا احساس خوبی نسبت به شرایط موجود نداریم . ما با این احساس به شدت مخالفیم و پیامش رو حاضر نیستیم قبول کنیم ، یا حتی بشنویم که چرا ، از این محیط خوشمون نمی یاد و با رعایت چه شرایطی احساس ما می تونه وضعیت بهتری پیدا کنه . در مرحله بعدی با عصبانیت و خشم با این احساسمون برخورد می کنیم که اصلا چرا من احساس خوبی ندارم و بیخود احساس خوبی ندارم و این احساس نابجا و غیر قابل تحمله . و خودمونو متقاعد می کنیم ، به زور که نباید چنین احساسی داشته باشم و سرانجام موفق میشیم ، احساسم رو به طور کامل سرکوب کنم و دیگه در آگاهی خودم اثری از این احساس نمی بینم و احساس راحتی می کنم . در حالی که این احساس هنوز هست و قدرتمندتر هم هست و فقط در منطقه ناخودآگاه ذهن ما مستقر شده و بعدا اثراتی قدرتمندتر و آزار دهنده تر رو به ما نشون خواهد داد . دوستان توجه داشته باشید پیامد سرکوب احساسات ممکنه سه نوع اثر مخرب رو در ما به جا بذاره. اگر ما عادت کنیم ، احساساتی رو که دوست نداریم و از پیاموشن خوشمون نمی یاد رو همیشه سرکوب کنیم ؛ کم کم تبدیل به موجود بی احساسی میشیم . و این بسیار خطرناک و مخربه و چرا که ما از قدرت عواطف و احساستمون بی بهره می شیم و تبدیل به انسانی خواهیم شد که یکی از ارزشمندترین اجزاء وجودیش تعطیل شده . پیامد بعدی سرکوب احساسات در ساختار ما می تونه بروز عکس العملهای افراطی و غیر منطقی باشه و بسیاری از رفتارهای ناهنجار و غیرمتعارف و غیر منطقی افراد ، بدون تردید ریشه در سرکوب احساسات در اونها داره . و پیامد واضح دیگری که سرکوب احساسات برا ی ما متعاقب خودش داره فشارهای جسمی و روحی هست که کیفیت رفتارها و شخصیت ما رو دچار اختلال می کنه و حتی می تونه تنشهای جسمی ناخواسته و عوارض و بیماریهای ثابت شده ای رو دنبال داشته باشه . اجرای 18 : دوستان عزیزم در آخرین بخش از این کارگاه آموزشی ، قصد دارم با اقتباس از تجربیات دکتر جان گری ، به شکل گیری بعضی از شخصیتهای نامتعادلی اشاره کنم که در اثر سرکوب احساسات می تونه در وجود هر کدوم از ما خلق بشه و شاید ما بسیاری از وجوه چنین شخصیتهایی رو در خودمون سراغ داشته باشیم . اولین شخصیت ، آدم بازیگر هست . چنین شخصیتی عادت کرده تا حالات و شرایط ساختگی و غیر واقعی رو در نمای شخصیت خودش تجربه کنه تا به این وسیله عشق و توجه به دیگران رو به خودش جلب کنه . این آدم همیشه می خواد در هر شرایطی خودش را تا حد انتظارات دیگران بالا بکشه . اما خودش مخفیانه احساس می کنه اونقدر که نشون میده خوب نیست . و همین احساس هم یکی از احساساتی هست که او رو آزار خواهد داد . شخصیت بعدی آدم منتقد هست ، کسی که تمام توجه و تمرکز بر اشتباهات دیگران هست و او بدیها و کاستیها و اشتباهات انسانها رو بزرگتر از بقیه ابعادشون می بینه . شخصیت دیگری که می تونه از عواقب سرکوب احساسات به وجود بیاد ، آدم لاف زن هست . کسی که با خودنمایی و اغراق در تواناییهای خودش ، سعی می کنه کمبود عزت نفسش رو جبران کنه . شخصیت دیگر ، آدم قربانی هست . شخصی که منتظره تا اتفاق بدی براش پیش بیاد و او اون اتفاق را با دردناکترین درجه تجربه کنه و جلوه بده تا ترحم دیگران رو جلب کنه . شخصیت دیگر ، آدم زیادی مودب هست و کسی که خیلی سعی می کنه در هر حالی خوشایند و دوست داشتنی جلوه کنه و این براش از هر چیز مهمتره که در منظره اطرافیان به شدت خوشایند به نظر برسه . این آدم از عدم تایید دیگران به شدت می ترسه و سخت ترین کار زندگی براش گفتن کلمه نه هست . چنین آدمی شاید تا حدودی محبوب باشه ولی در باطن منزوی هست و وحشت داره از اینکه خودش باشه . شخصیت بعد ،آدم حق به جانب است . این آدم یاد گرفته و باور کرده اگه اشتباه کنه طرد میشه و دیگران به او توجه نخواهند داشت . به همین دلیل ، به هر بهایی باید محق جلوه کنه . این آدم نمیتونه بگه متاسفم و عذرخواهی کنه . آدم عصبانی ، شخصیت بعدی مورد نظر ماست . کسی که عقده ای داره و همیشه درصدد تلافی کردن عقده هست . این آدم با خشم سپر محافظی برای برخورد با ناملایمات داره و به هر چیزی که فکر کنه بی عدالتی هست ، به شدت معترضه . شخصیت دیگه ، آدم خوش باور هست . این آدم برای درک حقیقت به تایید دیگران وابسته هست و ا صلاً حاضر نیست به ذهن خودش اعتماد کنه . آدم کمرو بسیار می ترسه که توسط دیگران مورد ارزیابی و انتقاد قرار بگیره . آدم خودنما کمبودهاش رو با بزرگتر جلوه دادن داشته هاش می خواد جبران کنه و سرانجام آدم فداکار ، نمی تونه خودش باشه و مصالح دیگران رو از روی ضعف شخصیت و نه از روی باور و اعتقادی برتر بر منافع خودش ترجیح می ده . این آدم نیاز داره تا خودش رو نبینه و برای دیگران فدا کنه . اجرای 19 : دوستان عزیز و همراهان شایسته و ارزشمند من . انسانهای لایقی کهآگاهانه قصد دارید ساختار برتر و شایسته تر و الهی تر رو در وجود خودتون تجربه کنید . یکی دیگر از برنامه های من ، به انتها رسید تا دیدار شما در برنامه های بعدی براتون شادترین و کامیابترین لحظات رو آرزو می کنم .
|
|
| به پرشین بلاگ خوش آمدید |
| ساعت ٩:۱٩ ب.ظ روز سهشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٧ |
|
بنام خدا
كاربر گرامي با سلام و احترام پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم. شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد: http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي : support[at]persianblog.ir و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي abuse[at]persianblog.ir تماس حاصل فرماييد. همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد: http://mypardis.com با تشكر مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ مهدي بوترابي http://ariagostar.com
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : حمید تقدسی مهمترین یافته زندگیش را اینگونه باور دارد : "تک تک ما در دنیاهایی مجازی زندگی می کنیم ، هر یک در دنیایی انحصاری ، متمایز و متفاوت با دیگران . دنیای هر یک از ما قوانین و معادلات خاص خویش را دارد. بنابراین قوانین دنیای من با دنیای تو یکی نیست.و چون همین قوانین تعیین کننده مسیر زندگی ماست پس کیفیت زندگی من و تو با هم فرق می کند. این راز تفاوت کیفیت زندگی انسانهاست : < زندگی ما باهم تفاوت ساختاری دارد چون هر یک از ما در دنیایی کاملا متفاوت زندگی می کنیم> اما ادامه این راز تکان دهنده تر و حیرت انگیز تر است: کیفیت باور و ایمان ما خالق دنیایی مجازیست که باید زندگیمان را در آن برگزار کنیم. دنیایی مجازی که تفسیر ما از حقیتی است که خود آن را چنان باور کرده ایم که حقیقتی محض اما منحصر به ما باشد. پس شگفتی نیست اگر حقیقت دنیای تو ، در دنیای من دروغی شاخدار باشد. چرا که هریک از ما در دنیایی انحصاری و متفاوت زندگی می کنیم. نوع باور وایمان ما تفسیر کننده دنیایمان و تعیین کننده کیفیت زندگی خواهد بود و ...." تقدسی در داستان افسون کننده و حیرت آور " افسانه دنیای پنجم " تلاش می کند در قالبی داستانی جذاب و تاثیر گذار ،مدعای اصلی تفاوت در کیفیت زندگی انسانها را به تصویر بکشد ، تا در نهایت به این ایمان عظیم نائل شویم که....... کتاب "افسانه دنیای پنجم " آخرین نوشته مهندس حمید تقدسی به زودی پس از انشار عمومی در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت. پروفایل مدیر : حمید تقدسی |
| آرشیو وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|



